تبليغاتX
پرواز اندیشه

پرواز اندیشه
دانائی رنج آور است اما رنجی دلنشین و لذتبخش 
آخرين مطالب
لینک دوستان

دیروز داشتم تو جاده می رفتم و مسافرین کنار جاده!!! سعی می کنم افراد را سوار کنم !! ولی دیروز جا نداشتم ! تو ذهنم: کاش اوتوبوس داشتم تا هیچ کس سر جاده نمی موند !! مخصوصن خانم ها!!!

شب بعد بر می گشتم ، دو خانم سر جاده بودن، ایستادم مسیرشون با من یکی بود.... دختره با موبایل حرف می زنه خیلی با گناه و احساس بدبختی میگه: حالش بهتر شد؟؟ چش شده؟ زدیش؟چرا ؟ نمی تونه حرف بزنه؟؟

میگم بد نباشه خانم؟ شما همشهری مایید؟  خانم:   نه .خوب کجا می خواید برید این موقع شب؟ دخترم با شوهرش دعواش شده زنگ زده حالش خوب نیس!!!

من: بیمارستانه؟ دختره: نه گمون نکن! کو پول که این بدبخت بره دکتر!!!  من:شوهرش چیکارس؟ والله تو عروسیا ! حالا هم که عروسی کمه و دست زیاد!!

آره ارگ و خوانندگی و بی پولی و دعوا و بی بیمارستانی!! از بی پولی!!

می رسونمش اونجایی که می خواد. تو جیبش ورانداز میکنه یه پول تا خورده و فرسوده میاره بیرون به طرف من میگیره! وقتی میگم نه نمی خواد برو، ببین اگر لازمه بمونم برسونمتون بیمارستان ! چشمش شاد می شود نمی دونه چی بگه! ولی دختره از ته دل: خــــــــــــــــدا هــــــــــــــرچی تو دلتـــــــــــــــونه بهــــــــــــتون بده!!!!

در خانه ی متروکه سکوت حاکم بود  و گریه  نبود! انشالله خیر گذشته است!

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 16:24 ] [ غلامحسین امانت ]

گاهی نبود دوستی خیلی احساس می شود به اندازه ای که نشود اندازه گرفت!!!!!!

امروز یکی از دوستان که هر روز وبش به روز می کرد و گاهی چند پست زیبا می گذاشت به روز نکرده است !!!

امیدوارم اتفاقی زیبا او را مشغول کرده باشد و در اندیشه ای برای فردایی زیباتر و بتونیم از زلال اندشه ی زیبایش که در وب جاری می شود همیشه بهرمند باشیم .

 

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 12:42 ] [ غلامحسین امانت ]


نمی دونم چرا روزهای خاص منو تو فکری تلخ فرو می برد؟ روز معلم- روز زن- روز کارگر- روز پرستار- روز .............


امروز هم تلخ شدم

وقتی زن
از فروشنده می خواست
صبر کند تا روز یارانه ها

ضربان قلبم تند شد
وقتی   از بازار بر می گشت
و سبدش پر از ندارم بود
ولی هیچ کس خالی ها را ندید

کمی تغییر کردم
حالا گس شدم کمی مایل به ترش!!!

ترشی من هم خریدار دارد؟؟

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 19:36 ] [ غلامحسین امانت ]

دیروز دیر شده بود! کارهام که می بینم  رو به فردا نیست! نمی دونم تا کی در امروز در جا باید بزنیم، چقدر تو خودم میرم وقتی همه نمی دونیم تو دیروز و قبل از اون موندیم و دیروز گردنبدی شده بر گردنمون!!

حالا نسل امروز هم متاسفانه فردایش را در آینه ی ما می بیند! آینه ای که یا باید شکست یا برد به موزه سپرد!

کاش بچه ها خودشون از گذشته می تکوندند شاید برای ما هم فرجی می شد!

شادی ها ی همیشگی بشدت نیاز داریم ولی امروز دوستی می گفت اخبار تلویزیون خوشحالش کرده !! لبنیات ۱۰ تا ۲۰ در صد ارزون می شود!!! 

حتمن سیگنال ها یا پالس ها مشکل دارند که من خوشحال نمی شوم ولی اگر تو خوشحال شوی من هم!!! سعی می کنم دپرس نشوم!! از این بهتر نمی شود نه برای شما و نه برای من!!

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 11:0 ] [ غلامحسین امانت ]
عطر شب گیسوانت


 یاس چهره ات را نظاره نشسته


 تو قصد میهمانوازی نداری؟


 اما رود نگاه روانت


 افقی دور نشانه رفته است؟؟


 وقتی همه مست یاس سپیدت هستند


 سپیده را نوید باش


 جانفزایی از هرکس بر نمی آید!!!

شهید باش!!

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:16 ] [ غلامحسین امانت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب