|
|
|
|
|
علی ایحال٬هرچند در مراودات و مذاکرات دوران ریاست! پیشنهاداتی مبنی بر تغییراتی وفق نظر اصحاب مشتاق حاکمیت بدون منازعت ٬بذل لطف می نمودند تا ریاست بر دوام باشد معهذا طول عمر باعزت گذشته و روزمرگی حاصله و مماشات با مصلحین سه خرداد هفتاد ششی که درخرداد هشتاد و چهار درکمتر از یک ماه دو ربیع سیاسی پشت سر گذاشتند و الحمدلله بسلامت گذشتند و در آتیه نیز بسلامت خواهند گذشت !و روز انتخابات اولیه ماشاالله هنرمندیشان بی مثل که چه بگویم !بی تا بود!!و نامزد انتخابیشان آقای معین هاشمی لاریجانی کروبی علیزاده رضایی توکلی (حفظه الله)بود این کاندید یه اسم طویل داره!!!! اما روز بعد کاندیدشون مشخص گردید و پیروز (چشم نخوره ایشالله) !! و اون حدس بزنید که بود؟؟؟ بله درست حدس زدید آقای هاشمی احمدی رفسنجانی نژاد بهرمانی بود ۰ واین ربیع الثانی به اش می گویند البته از اینکه در مرحله اول بعلت اینکه املایشان ضعیف و بینایی اشان قلیل بوده و بخاطر تبلیغات زیاد برای وجود مبارک کاندیدشون زبانشون هم کند شده نتوانسته اند اسم را کامل نوشته و تلفظ نمایند و مختصر کلمه احمدی نژاد جا انداخته اند به پیشگاه ملت صبور و دوستدار ایشان عذرخواهی می نمایند !!اما در مرحله دوم پس از انتخابات چنین افاده مقصود مبارک نمودند که مختصر وساده نوشته اند احمدی نژاد و نیاز نبوده پسوند هاشمی رفسنجانی بنویسند ۰۰۰۰۰۰ آیا با وجود چنین مصلحین اصولی که بعلت صفا و یک رنگی وشب زنده داری برای نیل به مقام خدمتگزاری و تشویق و تحریض عامه به برگزاری فریضه معطل مانده در گذشته ٬ ادامه حیات خلوت سیاسی فرهنگی اقتصادی اجتماعی و۰۰۰۰۰ اینجانب شما تجویز می فرمایید ؟ مضافا" تعدادی از اصحاب پاتوق که در طول سالهای ماضی به انحراف رفته ٬و غیر قابل هدایتند و کور سوئی امید به ارشاد و دستگیریشان نیست با ید چالشون کرد و بر نیستی آنها هورا به هوا پرانید ۰ و افرادی وجیه الملّه٬مجرب هنرمند به جایشان برتخت نشاند ۰ دلایل مفید به قطعیت صعود از اتاق ریاست به جلوس بر کرسی دراست نمی باشد؟؟؟؟؟ البته که اذعان می فرمایید استدلال منطقی و افاده معنی می نماید!!!!!(ادامه دارد همچون ستاره دنباله دار)
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 21:54 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
امروزعصری با احتیاط و کمی خارج از حد متعارف زوم کردن روی علامت بنزین ٬برای خرید هندونهء محصول شهر از خانه زدیم بیرون۰ صلاح در این دیدم با احتیاط از شاهراه جلو فرمانداری برویم تا هم صرفه جویی در مصرف بنزین باشه و هم وقت و هم دیداری از بلوار خلیج فارس و۰۰۰۰۰۰ وقتی اول بلوار رسیدیم خط کشی زیبا و جالب باندهای بلوار٬ فکرم به خود جلب کرد:دستشون درد نکنه ٬جالبه ٬راستی تو شهر هم کارگرا داشتن درختا رو هرس می کردن !٬چند روز پیش هم جویهای کنار خیابون تمیز می کردن ٬ماشین های جمع آوری زباله هم که به موقع میادو چمن های بلوارها وسایر جاها هم که اصلاح می کنن و۰۰۰۰ ! برو بچه های زحمت کش شهرداری توان خودشون رو در طبق اخلاص گذاشتن و کارشون می کنن ٬همانطوری که در زمان شهردار محترم سابق کار می کردن ۰ در هر صورت با همین فکر و خیال ادامه دادم تا رسیدم به نزدیک فلکه ورودی (تخم مرغی) که پل نامناسب و چاله وسط یه کمی اون خوش بینی ء اولیه ام تحت الشعاع قرار داد :ای کاش این نقص جزئی هم دوستان مرتفع می کردن تا نور علی نور باشه!!! در ادامهء مسیر به طرف پمپ بنزین (غش نکنین!)بریدگی جزیره دوم دور زدم که مشاهده کردم کانال حفر شده برای گاز ٬کاملا" تمییز شده آماده آسفالته ٬البته هفته قبل هم همین طور بود ٬با یک تفاوت این بار من هنوز محو آسفالت خوب بلوار خلیج فارس بودم که ناگه در کانال افتادم و جلوبندی تازه تعمیر سواریم همچون هفته ماقبل تعمیرگردید!!!!یه کم از کوره می خواستم در برم !که وجدانم مرا نهیب زد : آدم حسابی همین الان داشتی به به و چهچه می گفتی از خط کشی و آسفالت و اصلاح چمن و۰۰۰۰!!! می خواهی هرهری مسلک بشی!! اصلا" مشکل از خودته داشتی راست می رفتی چرا چپ کردی که بیفتی تو چاله!! در هر صورت تلاش دوستانمان در ساخت شهر قابل تقدیر است و زحمات شوراها وشهردارهای اول٬دوم وسوم مشهود است ۰ در عین حال انتظارات مردم روزبه روز بیشتر خواهد شد و جهان پیرامونمان نیز به سرعت در حال پیشرفت !!از خیلی شهرهای پردرآمد عقب تر هستیم! تلاش کنیم فاصله ها کمتر شود۰ انشاءلله تلاش مستمر شهرداری تحت الشعاع مسائل سیاسی و نعوذبالله قومی قرار نگیرد! (خیلی حاشیه رفتم باشه بقیه اش برای بععععـــــــد) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 22:57 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
ویژگی خاص پلیکان در این است که چون در یک زمستان سرد و برف گیر ٬غذایی فراهم نبود که پلیکان و فرزندان مانده در برف و بوران٬ از آن رفع گرسنگی نمایند و امیدوار به فرا رسیدن بهاری دلنشین باشند ۰ لذا پلیکان با میل و رغبت از وجود خود٬ جوجه ها را تغذیه می نمود ٬مدتی گذشت ٬ توان پلیکان به تحلیل رفت و ضعف بر او غلبه و نهایتا" جان گرانمایه فدای فرزندان کرد۰ یکی از جوجه ها رو به دیگران کرد و گفت: عاقبت خلاص شدیم !!!غذای یک نواخت و تکراری امان ازمان برده بود!!!!!!!!! این داشته باش تا بعد!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 15:51 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
سال ماضی به دیدار دوستی که اشتهارش به فضل و دانش بوده ودرمناعت طبعش همه منصفان متفّقند ٬شتافتم که هم دیداری باشد و هم او را تحریض وتشویق نمایم به حضور در جایگه این ریاست ! هرچه گفتم دم گرم من بی تاءثیر بود ٬(شایدم برای ایشان سردبود)٬از فحوای کلامش دانستم از نامردمی ها واهمه دارد و نمی خواهد شخصیت خود و گذشتگان خویش که با محرومیت ها و زحمات خرده خرده گرد آمده است در تیررس کینه توزی های نابخردان نهد ٬انانی که دوستت دارند تا زمانی که برایشان هستی و اگر دانستند به جیب خود نیز گوشه چشمی داری ٬ازراه بدر رفته می پندارندت۰ به هر صورت شعر ذیل خواندم و خداحافظی: ۰۰۰۰تو اهل فضل و دانشی همین گناهت بس!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 10:46 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی مردی مدعی از خیابان همی گذشت و با کبکبه و دبدبه ٬با چرخش گردی چشم چهارسو همی نگریست وبر هر خلقی ایرادی تصور همی کرد ٬ گرت عیب جویی بود درسرشت نبینی ز طاووس جز پای زشت تا رسید به بلورفروشی و لیوانهایی که وارونه در ویترین چیده شده بود ٬نظر عالیجناب همی جلب کرد٬ به تصور اینکه لیوانها سر ندارند ٬الغرض لیوانی برداشته ومتعرّض و معترض به بلورفروش که: چرا لیوانهایی همی فروشی که نه سر دارد و نه ته !! بلور فروش نیشخندی زد و گفت : این گوی و این میدان ٬مغازه ازشما تا لیوانهایی عرضه نمایید که من بعد یا دو طرف ته باشد یا دو طرف سر!!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 23:19 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
می شود کلید معنوی بیت الله الحرام هم با عنایت صاحبش به ما نشان داده شود و محرم حریم گردیم؟ ایشان اظهار فرمودند مطالب وبلاگ خوانده و از اینکه حقیر از کوره در رفته ام!! نگران شده اند ۰(کسی که از کوره در رفت اینچنین می نویسد؟) در هر صورت بنده عرض کردم گلایه مندی این رئیس دور شده از درگه ٬نه بخاطر رفتنم بوده که عالم و آدم می دانستند که بنده بیش از دیگران می دانم مدیر اجرایی تاریخ مصرف معین دارد و این پس از تکیه حضرتعالی بر صندلی نمایندگی بعرض رساندم و تصور شما بر این بود که در این وانفسایی که هر کس برای رسیدن به ریاست به هر حیله ودسیسه و ایضا" توطئه ای دست می یازد گفته حقیر من باب تعارف است که حقیقتا" هم در چنین فضایی برداشتی اینچنین متصور می باشد۰(ادامه دارد)ْ
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 10:43 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهی انسان در مسئولیت خود چنان غرق می شود که انتظار دارد همه چون او فکر کنند و همراه با او باشند و در صورت عدم همراهی پرسنل زیر مجموعه ٬ به ذهن ایشان(رئیس )تنها چیزی که متبادر می شود این است: آنها منافع عموم را تشخیص نمی دهند! در حالی که قضیه عکس آن صدق می کند ۰(این در زمانی که سابقه مدیر دریک پست طولانی باشد بیشتر مصداق می یابد)لذا: طبق مطالعه کارشناسان عمر مفید مدیریت در یک پست٬ چهارسال بوده و در خوش بینانه ترین وضعیت وعملکرد مثبت مدیر٬ تمدید آن بلامانع می باشدو این مهم در قانون اساسی برای پست ریاست جمهوری محدودیت دو دوره چهارساله گنجانده شده است ۰اهمیت این مهم سب شده که مقام معظم رهبری حتی مدت عضویت اعضای شوراها ونهادهای زیر مجموعه را در احکام ایشان ذکر فرمایند۰ ضرورت محدودیت دوره از آنجا نشاءت می گیرد که هر مدیر خبره و اندیشمندی در یک دوره ٬تمام ظرفیت خود بکار گرفته ٬ نوآوری و دانش خود را در عمل پیاده می نماید٬ ودر عین حال امور اجرایی آنچنان وقت انسان می گیرد که به روز کردن دانش تخصصی امری مشکل بوده و در مدت مسئولیت باید از اندوخته های قبلی استفاده نمود و وقتی زیت فانوس دانش رو به انتها می نهد انسان عاقل باید سکان را به دست فردی نوجو٬انرژیک ٬ موءمن ٬متعهدووجیه الملّه بسپارد تا گردش نخبگان نیز بر محور خویش حرکت کندو بستر برای عرض اندام دیگران فراهم شود۰ (چنانچه گزینه ای در ادامه مدیریت شرایط از دست داد ویا اشتباهی منصوب شد جراحی آن بلامانع می باشد) مواهب تغییر زیاد است و در این مقال مجمل نمی گنجد لیکن باورمند شدن انسانها کاریست دشوار٬ که سعی و تلاش آنانی که دل در گرو اعتلای جامعه دارند می طلبد۰ نظام مقدس جمهوری اسلامی با برگزاری انتخاباتهای متعدد و تاءکید معماربزرگ انقلاب«ره»و اشتیاق رهبر فرزانه انقلاب در حضور باطراوت مردم پای صندوقهای راءی ٬خود نشان از عظمت انقلاب و اعتقاد به موهبت چرخش نخبگان دارد و اگر ما خود پاس نداریم جای هیچ گله ای نمی ماند۰ با تفسیرفوق انتخابات مجلس شورای اسلامی با عنایت به قدرت تقنینی و نظارتی آن از حساسیت بیشتری برخوردار بوده و لازم است هم نامزدها و هم مردم منافع عموم را بر هر چیز دیگری ارجح بدانند که پیشگامی نامزدها امری مهم و مورد انتظار مردم است پس اخلاق حکم می کند کسی اثبات خود را در نفی دیگری نداندو اگر در مجموع آیتم ها به این نتیجه رسید که دیگری در توانمندی٬دانش٬روابط عمومی٬انرژی٬انگیزه و تعهد۰۰۰۰۰۰ گوی سبقت از وی ربوده است ٬بستر فراهم ساخته تا ایشان میدانداری نماید!! ولی با سوابقی که داریم بعضا" نامزدهاو هوادارانشان در آستانه انتخابات اما و اگرهایشان شروع میشود:اگر فلانی نیاید٬دیگری انصراف دهد٬آن یکی حمایت کند و در فلان دهستان پراکنش راءی شاهد باشیم و در روستای ما کسی کاندید نشود ۰۰۰۰ در یک کلام منطقه قُرُق ما باشد همه چیز به راه است! اگر خوب فکر کنیم این نقض غرض شده و ما را به مقصد رهنمون نمی کنداگرچه چند صباحی تصور کنیم زمینه خدمت برایمان فراهم شده است۰پس خرسند باشیم از ازیاد انسانهای توانمند و مشتاق خدمت و به فال نیک بگیرم عرض اندام انسانهای مشتاق حضور در عرصه خدمتگزاری۰ (قُرُق: منطقه اختصاصی) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 23:48 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی انسانی در مکتب توحیدی اگر همه کسانی که مشتاق خدمت به مردمند روحیهءایثارگری داشتند و فضا را برای همگان باز می کردند و در جوّی دوستانه قامت خدمت بر می افراشتند هم برای مردم (به تعبیر امام«ره»ولی نعمتان) دلنشین تر می نمود و هم متولیان امور(خدمتگزاران ) با فراغت بیشتری به خدمتگذاری مشغول می شدند !اما این شدنی است؟ جواب«آری» هم سهل می نماید و هم ممتنع ٬ سهل ٬ آسان و شدنی است برای کسانی که خدائی شده و همه کارهایشان رنگ خدایی به خود گرفته و جز رضای او نمی طلبند و ممتنع برای افرادی است که یا رنگ و بوئی از دین ندارند (رقابت غربیها) و یا معارف دینی با تمام وجود فهم ننموده اند و شیرینی شهد اسلام ٬روح و جانشان را شیرین ننموده است ۰ درجامعه بسیارند انسانهای آگاه ٬موءمن و فرهیخته که خود را عرضه نمی کنند تا مبادا عرصه بر دیگری تنگ گردد ٬و ما فرهنگیان برای تربیت انسانهائی با این روحیه ٬مسولیتی مضاعف داریم ٬و خوب می دانیم که: ذات نایافته از هستی ٬بخش کی تواندکه شود هستی بخش بنابراین باید خودرا متخلق به اخلاق اسلامی نموده تا نقشی موءثر ایفا نماییم۰ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 20:55 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
آیه «لقد کرمنا بنی آدم۰۰۰»(ماآدمیزادگان را گرامی داشته ایم ۰۰۰۰)و احسنت خداوند به خویش به میمنت خلق انسان«فتبارک ا۰۰۰احسن الخالقین۰۰۰۰»(پس بزرگ است خدائی که بهترین آفرینندگان است۰۰۰) روحنواز وجود هر انسان خاکی است لذا همه شیعیان علوی می توانند از ملائک برتر پریده و تا آستان جانان عروج نمایند لذا چنین موجودی شایسته تکریم و احترام است ۰ این مهم آنجا آشکار می شود که شنیده و خوانده ایم بسا انسانهایی که شروعی ناهنجار داشته مثل فضیل عیاض ولی فرجامی نیکو به لطف خداوند برایشان رقم خورده است و افرادی داشته ایم که عمری به ریاضت و عبادت چون بلعم باعورا گذرانده ولی حسن عاقبتی نداشته اند ۰ آفت دین و دنیای ما٬ غرور است٬ همانی که ملک مقرب را به شیطان مطرود تبدیل کرد ۰غرور وتفاخر باعث می شود نگاه عیبجویمان صرفا" به دیگران معطوف شده و نیم نگاهی به دامن خویش نیفکنیم۰ پس پاس بداریم حرمت انسان را و همه محترم بدانیم و حتی اگر خدای ناکرده کسی جسارتی به خود ما روا داشت به دیده اغماض نگریسته و برای حرمت انسان٬ توجیهی مثبت ارائه دهیم ۰ «یا ایهاالذین آمنوا اجتنبوامن کثیر الظّن ٬انّ بعض ظنّ اثم۰۰۰» (ای کسانی که ایمان آورده اید ٬ازبسیاری گمانها بپرهیزید چرا که بسیاری گمانها گناه است۰۰۰۰۰۰)انشاءالله حسن ظن در وجودمان نسبت به همه مردم بویژه نسبت به خودمان نهادینه شود۰مطالعه در سیره نبوی و ائمه هدی بزرگترین موهبتی است که ما در خدمتش هستیم ولی برای معالجه خود کمتر از آن بهره می بریم ۰ کمال سر محبت ببین نه نقص گناه که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند خداوند به همه ما توفیق عنایت فرما ید که آنچه مرضی او و شادی حضرت بقیـة الله (ارواحنا له الفدا)است بر قلم و زبانمان جاری ودر رفتار و کردارمان ساری گردد۰ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:37 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
دردوران حاکمیت اصلاحات٬ بالتّبع اتفاق نظر جملگی بر طریق عادت معمول همی بود که حاجی آباد نامی است بهینه امّا برای نامیدن قریّه ۰لاجرم باید که نامی شایان بر این ایالت عظیمه همی نهیم تا اهالی داربجرد که اکنون از ما سوا گشته اند!! انگشت تحیّر و تحسّر بگازند(نعوذبالله من شر الاجانب: منظور از اهالی ٬مردم دارابجرد است ولاغیر) اما ازاین میان یکی معترض و متعّرض٬که حاجی آباد معرّف پیشینه و سابقه مزینّه و منوّره نیاکان ماست٬ یاللعجب ببینید کسانی که اصول را مایه نکبت فرضیده و به سوی تجّدد روی نهاده۰ علی ایحالٍ هر کسی گوی سخن از دیگری همی ربود که «آباد »نشان از روستا وقریه که چه گوییم؟! باید بر «آبادی» همی گذاشت و اتفاق نظر تا پاسی از شب بر این لمید که «آباد» پسوندی منحوس است ومعرّف دهات وقصبه٬ پس باید سریع با تیغی برنده و تازنده برداشته همی شود و ازاین تاریخ شهرستان و شهر به نام «زرین دشت» خوانده آید ٬ صدای مبروک و احسنت حضار به هوا جهانیده شد تاصدای معترضی ٬زحمات را فرا بادپیچک* ننهد! اما صدایی رساو رعدآسا غرّید ٫غرّیدنی و شهروندان بر صندلیها جای گرفته و منتظرتا فهم نمایند چه گناه بیّنه ای مرتکب شده اند۰ بلی صدای معترض خرق عادة کرده سخنی نکو و وزین به جان مشتاقان نیوشاند که :آقایان ٬بانوان ٫حضّار ٬مشکل ماپسوند«آباد» همی نباشد که اسلام آباد و عشق آباد مگر نه پایتخت کشورهایند با همین پسوند« آباد»ومحمود آباد و صالح آبادو۰۰۰۰۰شهرهایی آباد نیستند پس عزیزان مشکل از پیشوند«حاجی» است باید که پیشوند سلّاخی شود و ازنام مبارک شهر دور گردد تا روستاییان نیز از«آباد» کراهت نورزند و مردم تاج آباد ٬خلیل آباد و۰۰۰فکر نامی دیگر ننمایند!! سخنی که ازدل برآید لاجرم بر دل نشیند : آری جلسه به آخر شد و نتیجه اینکه مشکل ما با حاجی است و امروز ازیک حاجی به چندین حاجی بر حسب مزایده رسیده ایم!!!!! نخیر٬٬٬نه ؟؟؟ *بادپیچک (لوله باد٫گردباد٫باپریچک٫دیوانه بادو۰۰۰۰)(راستی برای یکی شدن این نام هم (گرباد)لازم است جلسه ای خصمش کنیم به امید انعقاد جلسه!!!) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 14:10 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
عروسی (نه چندان تازه)با هلهله و شور وشیپور به خانه بخت روان همی ساختند تا تازه داماد همی تازه گردد وایام به کام۰چون رسوم بجای همی آورده وعقربه ساعت داماد از ترمز اي بي اس خلاصي يافت ذامادبا نشاطی مضاعف به اندرون حجله فرو شد تا چون شیری ژیان پس آید ورکوردی جدید از خود بجای گذارد!!اقربا اندر پس حجله ثانیه شماری همی کردند وجوانان عذب آرزوی چونان شبی !مع الاسف تازه داماد ٬عروس را تازه نیافت!!! چون وقت ازعادت ماءلوف گذشت ونه شیری ونه روبهی پس نجهید ٬روبهی داماد٬ بر همگان همی مسجل شد در حالی که عروس داغی سنگین بردل داماد نهاده بی هیچ گونه علتی!!!!! داماد آهسته وملول ایدون شیری که صیدی نیافته ٬یال وکوپال ریخته در حیاط چرخی همی زد و به دیدار دوباره عروس شتافت که دید عروس سوزنی یافته و اندر لاله گوش فرو همی کند تا جایگه گوشواره سازد!! داماد نیشخندی زد و همی نالید :اینکه همی باید در خانه پدری سنبه زنند اینجا مشغولت ساخت وآنکه باید من در اینجا ۰۰۰۰۰۰ علی ایحال مر داستان روسای امروزین چنین است که قبل از انتصاب باید مهر شان به ید مبارک کسانی همی برداشته شود که دستی در عروسی ایشان داشته اندو۰۰۰۰۰۰۰۰۰(درحالیکه پشیمانی دیگرکارساز نیست) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 22:57 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
حالی درون پرده بسی فتنه می رود تا آن زمان که پرده برافتد ٬چها کنند؟ نمی دونم اگه بخوای باکسانی کار کنی که سرجویی صداقت تو وجودشون نیس و برای رسیدن به نوایی ویا حفظ موقعیت ویا کسب قدرت (نمی دونم سرزبون خلق الله افتادنو کس وناکس شخصییتت ٬اگه داشته باشن٫زیرورو کنن می شه اسمش گذاشت قدرت) حاضرند چون یابو گاریی مملو از رذالت و حقارت ٬ خفت و دنائت٬پستی وجهالت و.....از صب تا شو واز سر شو تاصب علی الطلوع با خود خشه بکشن و فردا هم خود رنگ کنن و در منظر عام قرار بدن چه باید بکنی ؟ من که از قایم موشک بازی آقایان سر در نیوردم فقط تلاش کردم قاطیشون نشم و تماشاشون کردم ولذت بردم ازاینکه آنها ازکارهای احمقانه اشون لذت می بردن وهمیشه می برن ! ولی دوستی و خویشی اونا این حس در وجودم زنده می کرد که بر گر دنم حقی دارن ولی چه می شه کرد میگن اگه کسی خو(خواب!) باشه می شه بیدارش کرد ولی آخه اینا که خو نبودن اینا خودشون ادای خو بودن در می آوردن ولی خیلی کودکانه ! در هر صورت اگه پرده بیفته کی می مونه! من که خو شحال می شم ! انشاءالله که پرده برافتد ! اما آزرو دارم یه روزی بتونم همین آقایون رو دوش سوار کنم و آفتو نشونشون بدم !ممکنه؟ (خودشون به مردگی می زنن که بدنشون لسم بشه با جرثقیل هم نشه بلندشون کنی) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 8:4 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
شهید رجایی فرمود :خدایا کمکمان کن تااین پستها پستمان نکند ! اگر برای رسیدن به مقام٬ پست شدیم برای حفظ آن باید چه شویم وچه ذلتها وخواریها تحمل کنیم!!!! مولا علی (ع) حاکمیت را از آب بینی بز و یا گیوه ای بی ارزشتر می داند!! ما مدعی ایم که شیعه ان بزرگوار هستیم ٬حال برا ی پستی که هیچ است چه می کنیم در کوچه وبازار از بازار مکاره ای که راه افتاده باید فرار کنیم! به امید روز ی که این بازار کساد وبی رونق گردد ان شاءالله |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 23:56 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
حدیث شریف ٫٫ الناس علی دین ملوکهم٬٬ شنیده و به آن معتقدیم ٬حال اگر مردم زرین دشت خدای ناکرده بحواهند شبیه مسئولینش زندگی کنند شما حدس بزنید چه چه چه چه می شود !!!!!!منتظر ارسال حدسیات شماییم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 23:32 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
اخیرا"دوستانی که به مراد خویش نرسیده اند چونان گذشته سعی دارند عدم کامیابی خود را فرافکنی نمایند وبه نحوی انبان مشکلات (به زعم خود) ازدید مردم پنهان نمایند وانگشت اتهام به سوی اینجانب دراز کنند ٬اینان کسانی هستند که نه تنها از لحاظ شخصیتی طلبکار بنده نیسند بلکه بدهکاری آنها بر همگان روشن می باشد چه حیف که حضورا"درجمع٬باب باز نمی شود وگرنه مشخص می شد چه کسی باید کشو مغازه پلمپ نماید ٬ من که آماده ام در هر جایی استیضاح شوم در هرحال :
صوفی شهربین که چون لفمه شبهه می خورد پاره دمش دراز باد آن حیوان خوش علف |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 22:53 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
درسال ۷۷بنا برمصالحی وقتی استنکافم نتیجه نداد٬با اصرار مسئولین ودوستان مسئولیت آموزش وپرورش پذیرفتم می دانستم رفیق شفیق در سیستم کم است در عین حال برحسب ٫٫ومن یتوکل علی الله فهو حسبه٬٬ توکل براو نمودیم و شروع کردیم خبرهایی که به من می رسید دور از انتظار بود بعضی ها که اصلا تو سیستم کسی براشون تره خورد نمی کرد خیالاتی شده بودندو تصور می کردند جاشون یا غصب ویاتنگ کردم بهتر دیدم به انحا مختلف به سمع خبرچینان برسانم که بگذارید ایشان کشک خویش بسابند وماهم کار خویش ٬شاید جرعه ای از آب کشک حاصله به کام من هم بنشیند در هر صورت اعمال برخی موج سواران افراطی در آن زمان مشمئز کننده بود ولی اعمال افراطیون امروزی باعث تهوع و۰۰۰۰ در اینده گوشه هایی از آنچه گذشت به مرور زمان به اطلاع می رسانم هرچند نشان دادن چهره هایی که در زیر ماسکها پنهان است کاری است کارستان در عین حال ٫٫لایکلف الله نفسا الا وسعها٬٬ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:45 توسط غلامحسین امانت
|
|
||