تبليغاتX
پرواز اندیشه
دانائی رنج آور است اما رنجی دلنشین و لذتبخش

۱ـ در دوران دبستان تفریح تابستانه بچه ها درست کردن قلاب سنگ (فلاخن)برای شکار گنجشک بود کعبه آمال همه داشتن قلاب سنگی بود که بتوانند سینهء گنجشکی را نشانه رفته تا هم تفریحی کرده باشند و هم سد جوعی!

من اغلب دلم نمی خواست موقعه ای که با دوستان دور هم هستیم از زدن گنجشک وکبک و تیهو صحبت شود،ولی  دوستان رعایت حال ما نمی کردند و از هنرمندی خود در شکار گنجشک دادسخن می دادند که فلان تعداد شکار کردیم و ازخوشمزگی کباب گنجشک چه تفسیرها که نمی شنیدیم وچه آبی که از دهانمون جاری نمی شد!     

 دلیل کراهتم از شنیدن چنین تعاریفی هم این بود که همیشه تو خونه از رئوفت و مهربانی با حیوانات و پرندگان صحبت می شد۰  

یک روز از خونه که آمدم بیرون دیدم بال پرستوئی در سیخ نخل باغ روبروی حیاطمون گیر کرده ، متاءثر شدم و سریع بالای نخل رفتم و پرستو آوردم پایین،( مگر نه این بود که می گفتند گنجشک مشک امام پاره کرده و پرستو رفته آن را رفو کرده) ،بالش چرب کردم و رفتم تو باغ رهاش کنم که دیدم یکی از دوستان گنجشکی بسته به برگ نخلی و به طرفش سنگ پرتاب می کنه تا بعد بیاد و برامون از شکارش صحبت کند!!چه بی انصاف !!هنوز همون آدم قدیمی هست با این تفاوت که تخم مرغ درذ، شتر درذ می شود!!!!

2- در مرحله اول عملیات بیت المقدس ،بعد از شکستن خط اول ، داشتیم پیاده تو خاکریزهای عراقی ها پیش می رفتیم که با جنازه های سربازان عراقی مواجه شدیم  در این بین بعضی هاشون  نمرده بودند که یکی از زخمی ها از من آب خواست ،خواستم به اش آب بدهم که یادم آمد در آموزش کمکهای اولیه گفته بودند به مجروح نباید آب داد!!!منصرف شدم ، داشتم عبور می کردم که یکی از دوستان (شهرپیری)رسید و یک خشاب روی عراقیه خالی کرد ،من متاءسف شدم و گفتم با اخلاق اسلامی جور در نمی آید ، باید به بیمارستان منتل می شد !!!!

3- اکنون شاهدیم بعضی دوستان بعلت عدم آ گاهی کارها ئی می کنند که اگر نگوئیم منشا شر و بدی است لا اقل خیری بر آن متصور نیست ( دوستان وبلاگی بخوانند معدن شر و خصومت)و حدیث شریف:« الناس اعداء ما جهلوا»  و خوب هم می دانم وهم می دانند که افراد ناتوان همیشه در تلاشند آدرس ناتوانی خویش را منزل دیگری بدهند و انگشت اتهام به طرف کسانی اشاره روند که خیر عمومی طلب می کنند نه تمنیات شخصی !! با این توصیف، دوستان گرانقدر، رسالت ما آگاهی بخشی در فضائی هم شاءن خودمان  است ، یعنی با منطق و دلیل پیش رفتن اگر غیر از این باشد و بخواهیم در مسیری انحصاری و متهم انگاری دیگران پیش رویم پس چه تفاوتی در این میان وجود دارد؟ بلی :

      چو می بینی که نابینا و چاه است         اگر خاموش بنشینی گناه است

من که اگر دشمنم هم به طرف چاه حرکت کند ناراحت می شوم چون مصیبتش گریبانگیر همه می شود ،چه  دنیا به این زودیها تمام شدنی نیست و گیرم این سرای سپنج  به آخر رسد دنیای باقی که همدیگر را ملاقات خواهیم کرد:

      یکی بر سر شاخ بن می‌برید/ خداوند بستان نظر کرد و دید/ بگفتا این شخص بد می‌کند/ نه بر کس که بر نفس خود می‌کند

   در هر صورت حالا ته دیگ محافظه کاری مشخص شد یا نه؟؟؟؟؟بهتر نیست معالج باشیم !!!! اگر افاقه نکرد:    بصوت بلبل و قمری اگر ننوشی می           علاج کی  کنمت؟ آخرالدواء  الکی ۱

  منتظر راهنمائی هستم (۱- ضرب المثل عربی است به معنی اگر مریضی معالجه نشدآخرین دارو٬ داغ کردن است - شعر حافظ) 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 22:43  توسط غلامحسین امانت  | 

الحمدلله مراسم معارفه شهردار برگزار شد که مبارک است هم پیشگاه موافقین و هم مخالفین۰بویژه شهردار محترم آقای پورایرج

طبعا" انسان دارای استقلال فکری است و بنا به همین استقلال است که شاهد تفاوت نظرات می باشیم و حکمت ازلی براین است که با تفاوتها ، تضارب آرا بوجود آید و تولد اندیشه ای نوین پیامدآن باشد  ، که نفس انجام کارهای شورائی براین مهم استوار است تا خوب امری را واکاوی نموده و بهترین انتخاب نمایند «وشاورهم فی الامر و اذا عزمت فتوکل علی الله»

  حق اعضای محترم شوراست برای جوابگوئی به موکلین خود به مشورت پرداخته تا نتیجه هم برای خود وهم شهروندان قابل دفاع گردد و در خصوص اختلاف نظر هیچ ایرادی وارد نیست!!

آنچه مهم است عملکرد افراد بعد از اتخاذ تصمیم است که این مهم با عنایت به سابقه اعضای شورا و استقلال راءی آنها مطئنا" همکاری متقابل شاهد خواهیم بود هر چند خنّاسانی مترصد هستند در آینده به انحای مختلف شاهدی برمدعای خود (مخالفت با تصمیم شورا)بیابند که این هم با درایت و کیاست شورا و شهردار،بویژه مردم که بهربردار اصلی از خدمات می باشند خنثی خواهد شد .

اما آنچه در پروسه انتخاب شهردار نباید شاهدش می بودیم کم ظرفیتی افرادی بود که بی مورد در این امر دخالت می کردند هر چند هیچ دخلی در این موضوع نداشتند !!اگر ما اعتماد کردیم به شورا، دیگر لازم نیست «ان قلت» و اما و اگر دور هم ببافیم و عزم راسخ شورا را سست کنیم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 9:20  توسط غلامحسین امانت  | 

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

 اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

 اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!

----------------------------------------------------------------------------

. آبشار در اوج زیبایی سقوط می کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 23:24  توسط غلامحسین امانت  | 

در مورد دوستانی که مایلند وارد عرصه انتخابات شوند مطلبی نوشتم که یکی از خوانندگان محترم در اظهار نظری فرموده بودند تاریخ مصرف ۹۰٪ نامبردگان تمام شده است !

  این مطلب باعث شد کمی کمتر از لحظه ای ! به گذشته فکر کنم : راستی مگر قبلا" تاریخ مصرف داشته اند که حالا بخواهیم به تاریخشون توجه کنیم !چه چیز ملاک تاریخ مصرف افراد است :

                 توانا بود هرکه دانا بود                 ز دانش دل پیر برنا بود

بلی  چیزی که باعث می شود مدت ماندگاری انسان بیشتر گردد اگر نگوئیم تنها دانش است با قاطعیت می توان گفت: دانش  قائمه وجود انسان است و شعر ناصر خسرو:

              درخت تو گر بار دانش بگیرد                     به زیر آوری چرخ نیلو فری را۰۰۰۰۰۰

              بسوزند چوب درختان بی بر                    سزا خود همین است مر بی بری را

 آری دانشی که با عمل تواءم باشد مدت ماندگاری انسان طولانی می کند حال اگر صاحب علمی باشی و عملکردت مغایر با آن باشد به گفته ناصر چون درخت بی ثمری می مانی که صرفا" برای گرم کردن تنور مفید فایده ای و لا غیر !!

     اگر در جایگهی بنشینی که از حداقل دانش لازم نیز بهره ای نداشته باشی ٬مردم و بالاخص تاریخ در موردت چه قضاوتی خواهند داشت ؟مگر خودت به کرگوشی بزنی یا دیگران را چو خود پنداری !!

   من هم با دوستم که ابتدائا" وصفش رفت هم عقیده ام٬ مردم نمادی از بزرگی خداوندند برای پاسداشت این بزرگی نیاز است انسانی بزرگ خادمشان باشد نه اینکه انسانی کوچک ٬خود را ارباب آنها بداند!!  پس اگر شما هم با این حقیر همراهید باید رسالت خود را بهتر ازگذشته به انجام رسانیم و بپرهیزم از انفعال ٬که بی تفاوتی گناهی است سهمگین !!!

              ما زنده  به آنیم که  آرام  نگیر یم               موجیم که آسودگی ما عدم ماست 

   در خصوص افراد خوب و محترمی که وارد عرصه انتخابات می شوند ولیکن حداقل شرایط کف از لحاظ سواد و توان و تعهد و ۰۰۰۰۰ندارند هم به خود و هم به موکلین خود ظلم می نمایند ۰و همینطور سایر مسئولین اگر در جایگه در خور خود نباشند و لباسی به تن کنند که در حد قد و قوارهء آنان نبوده و پس از پوشش  سه دور به دور کمر خود پیچیده و باز هم انگشت اشاره مردم به طرفشان دراز باشد ٬بیش از دیگران به خود ستم روا داشته اند!!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 21:0  توسط غلامحسین امانت  | 

دوستی از دوستان دوران دانشگاه ٬کامنت گذاشته  و احساس دلتنگی اول برای خودش بعد برای من نموده!!! البّته شرط گذاشته که دلتنگ  امانت دوران دانشگاه است!!! 

نمی دونم همون امانتم یا نه! وقتی اظهارات دوستم خوندم:

خدا قوت آقای امانت رفیق مسافرخانه تنگستان!

پایم از میخ کفش آبله کرد
یاد روز برهنه پایی ها !
آدم اگه قدر لحظه هاش رو می دونست جور دیگه زندگی می کرد.من بد زندگی کردم.ای کاش می تونستم دوباره به جوونی برگردم و مسافرخونه تنگستان و کلاس دکتر ثامنی! بله آرزو بر کودکان عیب نیست!

    با خوندن مطلب بالا نتونستم بنشینم٬ حال عجیبی بهم دست داد بلند شدم و شروع به قدم زدن کردم٬مرور کردم دوران دانشگاه : پاکی٬صداقت٬ رفاقت٬همت٬ غیرت٬ دوستی٬ صفا٬یکرنگی و۰۰۰۰۰مخصوصا"با بر و بچه های جنوبی !!!حرکت ٬کوشش٬ جوشش۰۰۰۰۰کتاب ٬مطالعه ٬کتابخانه۰۰۰۰۰ 

یه شب که برف اومده بود و هوا سرد و راکد بود با معلم دوران راهنمایی و استاد دوران دانشگاهی ام آقای کشفی که حالا دست تقدیر  ما را در یه کلاس درس نشانده بود از خوابگاه شهید مفتح زدیم بیرون و زیر نور فسفری ماه کنار باغچه ای که بوی گلهای شب بویش٬ خوب استشمام می کردم نشستیم ۰یادم هست در حالی که دود سیگاردوستم! با ناز به هوا صعود می کرد به ایشون عرض کردم :الان من هیچ گونه دغدغه ای ندارم فقط زیبائی ها رو می بینم و بوی عطر گلها می نوشم!!و آبی آسمانها با نور ملایم مهتاب !

   ایشون فرمودند: قدرش رو بدون که وارد زندگی شدی از اینها خبری نیست !! برات حقوق کم و اضافه کار و ۰۰۰۰۰امان ازت می بره!!!

    حالا من دلم می گیره که دوستم ٬قدر لحظاتش ندونسته ! ولی من قدر سالهای عمرم !! او آرزومنده که جوون بشه و قدر لحظاتش بدونه !  من دوست دارم لااقل مابقی قدر خودم بدونم !!مگر ممکنه!! تفاءلی و بدرود:

عیبم  مکن برنــدی  و  بدنامی٬ ای  حکیم                کاین بود سرنوست به دیوان قسمتم

می خور که عاشقی نه بکسبست و اختیار             این  موهبت  رسید  ز دیوان    فطرتم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 17:21  توسط غلامحسین امانت  | 

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد              دیو  چو  بیرون  رود  فرشته درآید

پیامبر اسلام(ص) وقتی با خدای خویش در غار حـــــــــرا خلوت کرد و دل از تیرگیهای دنیوی شست به مقام پیامبری نایل گشت۰

       او در حرا به افقی بالا نظر افکند و نتیجه عبادت فکورانه اش٬ خواست توانی بود که بتواند انسان فرو رفته در تمنّیات دنیوی نجات دهد و او را با زیورهای چشم نواز رحمانی آشنا سازد ۰او در بالای کوه نظارگر انسانهائی بود که تن خویش به گرمای خواهش های نفسانی سپرده و تعلق خاطر به مال و مقام و شهوات و۰۰۰۰۰ فرسنگها از هدف آفرینش دورشان کرده بود۰

    در آن وانفسا از آدم نماهای وامانده در راه کناره گرفت تا عشقی بیابد برای نجات ایشان و چه خوش به مقصود نائل گشت و سرفصلی آغازید تا حق طلبان چون جویی از آب زلال و گوارا جاری باشند۰ و لی ابوسفیانها و عمروابن عبدودها وعمروعاص ها و طلحه و زبیرها ۰۰۰۰ماندند تا نسل اندر نسل ادامه حیات داده و مهبط خواست های شیطانی باشند ۰با این وصف خوشا به سعادت کسانی که تقوای الهی پیشه نموده تا بتوانند حق و باطل را تمییز دهند: «ومن یتق الله یجعل له فرقانا»

    

    

    

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 11:34  توسط غلامحسین امانت  | 

صبح با خبر شدم یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس بنام آقای انصاری به رحمت خدا رفته و عصری مراسم ختمش می باشد که رفتن به مراسم چنین فردی واجب است ۰ به موقع رفتم٬دیدم مراسم متعلق به تعداد زیادی است در هر صورت مرور کردم خاطرات گذشته و نحوه آشنائی ام با مرحوم انصاری ۰

در غربت همیشه انسان دنبال این است که یک همشهری برای خود پیدا کند تا احوالی بپرسد مخصوصا" در جبهه ها که هیچ وسیله ارتباطی نبود  همیشه افراد اوّلین سوءالشون این بود که کسی همشهری ما در تیپ و لشکر شما  نیست ؟ جمعی تیپ ۱۷قم بودم یک از دوستان صدا زد گفت: فلانی همشهریتون اومده سراغت می گیره با خوشحالی زایدالوصفی رفتم به طرفش ٬با او که برخورد کردم احساس کردم اشتباهی شده٬چون نمی شناختمش ! فورا" از چهره ام تشخیص داد و خودش رو معرفی کرد : من عبدالحسین انصاری هستم از حاجی آباد با پدر شما آشنائی کامل داریم البته فامیلی ام عوض کرده ام  که معانقه و روبوسی ادامه یافت و از خط مقدمی که مشغول بود برامون تعریف کرد و ۰۰۰۰۰۰

   چند ماهی بعد دوباره عازم جبهه شدم و به مهاباد رفتیم منطقه ای که بسیار سخت و طاقت فرسا بود ٬جلو ستاد مرکزی بدنبال کاری می رفتم و اصلا" تصور اینکه یک همشهری ببینم هم نمی کردم که یک مرتبه در میان جمعیت نیروها ٬فردی که لباس پلنگی اش او را از دیگران متمایز می کرد توجه مرا جلب کرد ٬ بله باز آقای انصاری است ٬ او را در بغل گرفتم و گویا او هم عطش دیدن همشهری داشته باشد گل از گلش شکفت و با آرامش همیشگی چند دقیقه برایم تعریف کرد از رشادتش و عملیاتهائی که رفته و ۰۰۰۰و نهایتا" خداحافظی۰

بلی٬ امروز هم بعد از سالیانی غربت و انزوا٬ مطمئنا" با رضایت از گذشته و با خشنودی از کارنامه ای که بهمراه دارد جان به جان آفرین تسلیم کرد (روحش شاد و قرین رحمت ازد منان باد)نه گروهی گرفت ونه درصدی و گذاشت برای کسانی که جبهه نرفته گروه دار شدند و۰۰۰۰۰

    اما خاطره : خاطراتم در بقچه ای پیچیدم از جنس چفیه های دوران دفاع مقدس و بر شاخه گل نرگسی آویزان کردم تا باد با خود به ناکجا آباد ببرد که دلشوره ای ٬عجیب کلافه ام کرد: فلانی  شاخه طاقت خاطره های نازیبا ندارد و عطر گل نرگسی حیف است با تلخی همراه شود اینجوریهاش خودت بر باد بده که بهتر ه !!! 

 بلی یکبار برای تنوع از تیپ زدم بیرون ٬رفتم مقری که تک و توکی بچه ها ی منطقه اونجا بودن٬ مثل موشکهای حرارتی که دنبال گرما میرن تا به هدف برسن من هم ناخودآگاه رفتم تا رسیدم به آرایشگاه ٬نمی دونم چرا از اینقدر جا ٬صرفا" رفتم آرایشگاه٬ شاید بدشانسی من بود! یک مرتبه از پشت دیدم آرایشگر آشناست و همونی است که تو منطقه برای تعریف کردن از رشادتهاش از همه پیشی می گیره و گوی سبقت از همه می رباید !!!!! در یک لحظه عقب نشستم و برای اینکه خودم شرمنده نشم فرار را برقرار ترجیح دادم و تا امروز بنده خدا نمی دونه که من زحمت کشیده بودم رفته بودم برای تمدد اعصاب و تجدید قوا به تیپ اونها ولی۰۰۰۰۰ !!!!! بنده خدا هنوز هم همون خط شکن هست البته مقراضش تیزتر و برنده تر با روپوشی زیبا و فریبا ٬ !!!!!!

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 21:31  توسط غلامحسین امانت  | 

 

دو روزی نتو انستم سر ی به وبلاگ بزنم تا حال که وبلاگ را باز کردم دیدم که خوانندگان محترم زحمت کشیده اند و برای پست آخر نظرات خودشون را ثبت کرده اند در بین نظرات به آدرس وبلاگ «اخبار زرین دشت» که توسط آقای حسین محبی جدیدا" راه افتاده برخورد کردم ٬خوشحال شدم مخصوصا" که تقارن داره با روز خبرنگار ٬بی درنگ به وب ایشون سر زدم ٬ضمن اینکه دستمریزاد عرض می کنم ٬ به دو مطلب جالب برخوردم یکی که مرقوم فرموده اند: این وبلاگ ربطی به کاندیداتوریشون در انتخابات مجلس نداره !زهی زیرکی !! دوم گفته اند که روزانه آپ دیت می کنند  ۰که هر دو مورد نشان از پشت کار و تلاش عاشقانه دارد و مطمئنا" هدفی جز تنویر افکار عمومی نخواهند داشت۰

 در هر صورت همه باید تلاش کنیم انسانهای اندیشمند و اونهایی که دغدغه شون نسبت به اجتماع بیشتر است دور هم جمع کنیم ۰امام راحل (ره)فرمود :«اگر ۱۲۴۰۰۰پیغمبر دور هم جمع می شدند با هم هیچ اختلافی نداشتند۰»چرا ؟چون پیابران هم آگاه بودند و هم کارشون برای خدا بود ۰(رهبر معظم انقلاب امسال سال اتحاد ملی و وحدت اسلامی نام نهادند ) ما انسانها هم اگر تلاش کنیم تعداد انسانهای خردمند و آگاه وموءمن متعهد بیشتر شده و با هم مرتبط باشند دیگر بازار دغل بازیها ٬نون به نرخ روز خوریها ٬خودبزرگ بینی ها ٬ خودارباب پنداریها و۰۰۰۰۰در یک کلام بازار شیطان تعطیل می شد ۰در  رابطه با نامبارکی رذایل اخلاقی آنقدر گفته ایم و شنیده ایم که از حد وحصر برون است ولی چون شنیده ها٬ خردمندانه نیست و در وجودمان نهادینه نشده در حد شعار باقی مانده است و در اعضا و جوارحمان نمود پیدا نکرده است ٬لذازمینه ای برای ریا کاری  شده است:

               غلام   همت   آن    نازنینم                      که کار خیر بی  روی و ریا کرد                              

               من از بیگانگان هرگز  ننالم                      که با من هرچه کرد آن آشناکرد۰۰۰۰۰۰

              بشارت بر به کوی می فروشان                 که حافظ  توبه از  زهد  ریا کرد

                                         **********************

     نهایتا":     فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید          شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد    

     (در خصوص اظهارات خوانندگان ارجمند مطالب بسیار است ٬ امیدوارم بتوانیم سر فرصت به مباحثه بپردازیم) 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 21:50  توسط غلامحسین امانت  | 

نیمه های مرداد ماه چند گروه دلشوره و استرس تواءم با لذت دارند داوطلبان ورود به دانشگاه و اولیا ایشان ،بالتبع فرهنگیان هم که نتیجه زحمات خود در ورود دانش آموزان به دانشگاهها می بینند از این امر تقریبا" مستثنی نیستند ولی تلواسه عشق معلمین ارزشمند و ستودنی تر ،چه این گروه در بند خود و فرزند خود نیستند که تمام داوطلبان را از خود می دانند و توفیق ایشان را توفیق اجتماع می دانند .

هرچه تعداد تحصیل کردگان رو به فزونی باشد چراغهای رابطه روشنتر و تعداد انسانهائی که فانوس بدست گرفته و مشتاقند روشنائی در جامعه بیشتر گردد افزونتر خواهد شد بالتبع خفاشان شب پرستی نیز یافت می شوند که از نور هراسانند و دوست دارند شب باشد تا تنها خود میداندار باشند و امروز افرادی که با توسل به قومیت سعی دارند افراد ساده و صمیمی بفریبند تا چند صباحی عمر میدانداری خود طولانی کنند از این طیف می باشند .

در هر صورت نتیجه ها بنا به گزارشهای منقول نسبت به سالهای گذشته رضایت بخش تر بوده است انشاالله در انتخاب رشته نیز موفق باشند و شاهد نتیجه نهائی خوبی باشیم!


!!    

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 7:19  توسط غلامحسین امانت  | 

روزانه پیامکهائی دوستان  بذل محبت می فرمایند و ارسال می فرمایند ٬از این میان پیامی واصل شد مبنی براین که یکی از عزیزان فرموده اند اگر شما در فلان مراسم شرکت نفرمایید از ما نیستید !!

معروف است که می گویند اگر می خواهی با کسی یا موضوع ئی مخالفت کنی٬ سعی کن بد و نازیبا  از آن دفاع وبرایش تبلیغ کنی که بهتر از مخالفت صریح جواب می دهد ۰ هر چند می دانیم تعمدی در کار نبوده است ولی باید دانست:«کونوا دعاة النّاس بغیر السنتکم» 

 حالی حضور در مراسم مذهبی٬سیاسی٬فرهنگی و۰۰۰۰۰۰ که با جماعت مردم سرو کار دارد عین صواب است و اگر نگرانی می باشد بیشتر بخاطر گاها" نیّت های ناصواب است ولی اگر کار خدائی باشد وخالصا"لله باشد که بسیار پسندیده است ۰

   در خصوص دغدغه بعضی دوستان ٫بنده کرارا" خدمت متولیان امر گوشزد کرده ام که باید سعی نمود در مسیر٬ افرادی که نیّات دنیایی دارند که اگر گروه حقوقیشان کم شد و یا دعوت برا ی پست و مقامی نشدند یا۰۰۰۰٬اخمهاشون تو هم می رود و حالت قهر به خود می گیرند را برای حفظ جایگاه٬ از خود دور سازند که اگر چنین می شد افراد لایق تر و متدین تر و  باسواد جذب می شدند که طبعا" موفقیت بزرگی می بود ولی در این راستا همه به نوعی مقصر هستیم و محکوم مطلقی وجود ندارد۰ 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 10:3  توسط غلامحسین امانت  | 

عصری کما فی السابق به زیارت قبور شهدا رفتم ٬ازشهدائی که آنجا آرمیده اند ٬تعدادیشون با هم بودیم و چه شوق و ذوقی داشتند تو جبهه ٬آرزوی شهادت با عشق تو وجودشون می توانستی ببینی ٬خدا خیلی دوستشون داشت که با اونا معامله کرد ۰

   مطلبی تو ذهنم خطور کرد بخوام بنویسم دو مشکل داره ٫یکی به بعضی دوستان که وارث اونا شدن برمی خوره ٬که با اخلاق من جور در نمییاد  ٬دیگری هم یاد شهدا و مسائل امروزی٬ ذهن آدمو مشوش می کنه و پرورندن مطلب مستقیما" رو وبلاگ کار آسونی نیس ٬ولی مطلب جالبی در آخر برام پیش اومد  تقدیمتون:

      غروب شده بود می خواستیم بیاییم خونه٬ که با دو سه تا دوستان برخورد کردم و چاق سلامتی و حرفای روزمره ٬یکی از دوستان مسئول دیر اومده بود و در حالی که مردم  می اومدن که به خونه هاشون برن این بندهء خدا می رفت به طرف قبور برای فاتحه خونی ٬یک مرتبه یکی از شهروندان که علی الظاهر بنا به دید ماها تقریبا" حال روحی روانی خوبی ندارد به ما خطاب کرد و با اشاره ٬مسئول رو نشون ما دادو گفت: نگاه کنید همه دارن میان  این داره می ره برعکس مردم !!!

        راستی چه کسی حالش خوب نیس !! الله اکبر به بزرگی خداوند ٬حکمت او قابل درک برای بشر خاکی نیست!!    

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 20:54  توسط غلامحسین امانت  | 

عصری با موتور سکلت زدیم بیرون، در هوای نیمه شرجی (گرم و مرطوب ) سوار موتور شدن وپشت به آفتاب،  تن سپردن به هوا، عجیب دلچسب است ،آخر سالیانی بود که چنین فارغ البال مجال نیافته بودیم آدم خودمون باشیم و با فکر آزاد ،به دور از دوربین های مخفی و گاها" رودرروی طالبان ریاست و یا مزدور ریاست طلبان کوچک!!به طبیعت سری بزنیم و آسمان به رنگ آبی ببینیم و ستاره ها را لمس کنیم ؛الان فرصت مغتنم است و ایام به کام  پس:  ابتدا پارک شهرداری ؛ باغ زیتون آن نشان از زحمات بر و بچه های شهرداری می دهد، لیکن زحمات استاد بارون (باران افت – سبحانی فر) خود حکایتی دیگر است.

   دانه های زیتون که خوش نشسته بر شاخه های درختان ،گو یا سبزرنگی خود به استاد بارون پیش کش کرده اند.

    در هر صورت برپا کردن چنین باغی با کمی عده و امکانات ، فعالیتی در خور تقدیر است و برای ارج نهادن به این تلاشها هر کس وظیفه ای دارد مردم دیدن عمق کار و مسئولین جدید تکمیل و توسعه پروژه .حقیقتا" برای ارج گذاری به زحمات دست اندرکاران نیاز است نسبت به زیبا سازی آن اقدام بایسته و شایسته ای صورت پذیرد ، خیابان کشی و روشنائی و ....... 

  در ادامه به طرف تنگ الحد رفتیم ،نرسیده به شیب منتهی به تنگ الحد ،به جاده ای جدید بر خوردیم که به طرف دامنه کوه می رفت به فراست افتادیم و ناخودآگاه به همان مسیر جدید رفتیم ، ظرافت و دقت بکار رفته در ساخت جاده بر شانهء کوه نشان می دهد احتمالا" کسی فرهاد گونه عشقی در سر داشته و با بیل و کلنگ و عرق جبین نسبت به راه گشایی اقام کرده است . سنگ چین زیبا همراه با خاک برداری دقیق گویای این مطلب است که پای لادر به آنجا باز نشده است هرچند پذیرفتنش مشکل است ولی شواهد چنین نشان می دهد .

  در همین فکر بودم که ازدور دیدم کسی در حال خاک بر باد دادن است ،وقتی نزدیک شدم دیدم شخصی است که با ضربه های کلنگ از یک سو قلب هوا می شکافت و از سوئی دیگر زمین ، تا بتواند معبری بسازد برای عبور خلق الله . در این وانفسائی که اغلب انسانها سعی می کنند سد راهی درست کنند برای هم نوعان خود این کار خارق العاده هست !!

    وقتی نزدیک شدم دیدم باز استاد بارون است که نقش خویش را بر دل طبیعت می زند تا بدور از هیاهوی جامعه ، خود را ماندگار سازد ، خسته نباشی گفتم و او گفت : می سازد تا راه به تفرجگاهی باشد برای گذران لحظاتی خوش در دل طبیت و سایبانها ئی برافرازد از جنس درخت برای مردم .و من صرفا" شعری خواندم :

         آواز تیشه امشب از بیستون نیامد              گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

واقعا" کار ایشان در خور تقدیر است چه کسی در این گرمای نفس گیر حاضر است بی مزد ومنت سینه کوه خاکبرداری کند به امید روزی که درختی بر آرد و سایه ای گسترد ؟

راستی تا بحال فکر کرده ایم چه کسی در شهرمون بیشترین خدمت کرده و هیچ انتظاری هم نداشته و زحمتی هم برای مردم فراهم نساخته است ؟  

     

           

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 23:4  توسط غلامحسین امانت  | 

چندی پیش مطلبی با عنوان« قُرُق ممنوع » نوشتم که باید استقبال کنیم ٬ همه افراد ی که در خود  توان نمایندگی مجلس می بینند در عرصه انتخابات حضور یافته برنامه خود ارائه دهند تا مردم بتوانند بهترین را گزینش نمایند ۰ این موضوع با یک تلفن اشتباهی که با دوستی ازدوستان قدیمی درشهر داراب و از قضا وب سایت بنده یا دیده و یا برایش گفته بودند همراه شدو زمینه ای فراهم نمود که دوستمان این تلفن نابهنگام من را مصداق «سلام لر بی طمع نیست » دانسته و چنین برداشت کند که بله امانت هم فیلش هوای هندوستان کرده لذا او از باب انتخابات صحبت راند و بنده نیز ٬تا اینکه ایشان تصورش قطعیت یافت که بله٬ یک نفر بر خیل عظیم دوستداران ورود به عرصه انتخابات افزوده شد و تکیه بر کرسی سرخ سابق وسبز لاحق مجلس شورای اسلامی آرزومند است !

    این مقدمه ای شد تا دوستان بعدی نیز تلفنا"و حضورا" دنبال این باشند تا بفهمند ذائقه ما بر این مهم تعلق یافته یا نه ؟ مهمی که که خود نیز نتوانسته ام بفهمم ! علی ایحال تا خداوند چه برایمان رقم زده باشد! و جز تسلیم رضای او راهی نیست۰

    الغرض تاکنون برادرانی که در حال سبک وسنگین کردن عرصه می باشند به بیش از ۱۵ نفر می رسند و انتظار می رود در آینده این تعداد رو به فزونی باشد :

  آقایان از شهرستان داراب ۱ -افشاری ۲-بهمنی ۳-احمدی ۴-صادقپور ۵-زارع ۶-سلیمی ۷-ثابت فرد ۸-آبسالان ۹-مقدسی و۰۰۰۰۰آقایان از زرین دشت ۱-عبدالمحمدرستاد ۲-ابوالقاسم عسکری ۳-سید عبدالمحمد شریفی ۴- بابائی دبیران ۵-حسین محبی ۶-صفدر پاباغی ۷-صفدر شاکر و۰۰۰۰(کثرا۰۰۰ تعدادهم و نورا۰۰۰ابصارنا به روءیتهم اجمعین)

  آرزوی دیرینه اینجانب موفقیت همه عزیزان بوده طبعا" رقابت ایشان پس از انتخابات به رفاقت مبدل گشته و با هم برای افزایش سرعت حرکت موتور توسعه دو شهرستان چونان گذشته همکاری می نمایند!!!! البته بنده منتظرم تا تصادفات بعدی چه از آب برون آید!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 22:33  توسط غلامحسین امانت  | 

اندر مضرات خرد جمعي!!

به تيم دوم كره باختيم، به تيمي كه در مرحله بعدي به تيمي باخت كه چند ماه پيش تيم دوممان آنها را برده بود!کاریکاتور: حسین صافی - پرشین کارتون

شكر خدا چيزي كه در امر ورزش زياد داريم كارشناس است، اما كارشناسان ستون طنز عصر ايران نيز به نوبه خودشان از علي كريمي، عنايتي و مخصوصا خطيبي به خاطر حضوري موثر در تيم ملي كه يادآور بازي هاي درخشان علي دايي در جام جهاني 2006 آلمان بود تشكر مي كنند!

آقاي قلعه نوعي هم فرمودند:«اين بهترين بازي تاريخ فوتبال ايران مقابل كره جنوبي بود.»، آگاهان معتقدند قلعه نوعي بر اثر شوك ناشي از حذف تيم ملي، دچار كمي اختلال حواس شده است، زيرا همگان لااقل خاطره شيرين برد 6 بر 2 ايران مقابل كره را به ياد دارند، در مجلات علمي خوانده بوديم حافظه بلند مدت ماهي قرمز تنها سه ثانيه است اما ديگر نمي دانستيم برخي روي ماهي قرمز را هم سفيد كرده اند!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 8:14  توسط غلامحسین امانت  | 

  آری بارش باران   برای همه لذتبخش است ٬زیبائی قطرات بارن اینقدر جذاب وروحنواز است که انسان در خلسه ای روحانی فرو می بر د وحتی کسانی که از بارش باران هم متضرر می شوندخود را تسلیم مشیت حضرت باری می دانندو  خرسند و متلذذ از این موهبتند۰

   اما بادوباران دیروز از بارانهایی نبود که ترانه بدنبال داشته باشد لااقل برای زحمت کشان شاغل در شهرداری حاجی آباد صدای بیل و کنگ بود که جای ترانه گرفته و توءام با شور عشق شده تا کمترین مشکل سد راه مردم نگردد٬ آری دیروز همه کسانی که برای لذّت بردن از روان شدن آب در مسیل ها و بیشتر مسیر نخلستان اول شهر از خانه بیرون زده بودند ٬دیدند چگونه کارگران و پرسنل شهرداری همراه با سرپرست شهرداری مشغول کارند ٬نگاه با فراستی عمق همت و تلاش عزیزان را می فهمید و بیش از مناظر ایجاد شده بوسیله باران ٬از تلاش و کوشش بی ریاو مخلصانه عزیزان لذت می برد ٬برای من که خیلی گوارا بود٬ بویژه آخرین باری که ساعت ۳۰/۲۱ شب٬ کنار ایشان ایستادم تا بعنوان یک شهروند دست مریزادی گفته باشم ۰علاقه مندی آنها در بازگشایی معابر در حالی که هنوز حداقل حتی با ساندویچی سدّجوع نکرده بودند دیدنی بود !دستتان پر توان وروحتان متعالی باد۰  

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 23:5  توسط غلامحسین امانت  | 

امروز دوستی را در خیابان دیدم و مختصر چاق سلامتی کردم سعی من بر این بود در حد احوالپرسی بیشتر مزاحم نشوم چون در انظار عمومی ملاقات دو فرهنگی امروزه زمینه سوءظن فراهم می نماید! بخصوص که یک طرف بنده باشم لذا سعیم بر آن است که خاطر کسی آزرده نشود و پنداری ناصواب مبنی بر تفحص در مسائل اداری برای کسی بوجود نیاید ۰ در عین حال اولین سئوال ایشان همچون دیگر دوستان از حال و هوای وبلاگ بود و اظهار داشتند که صراحت لهجه در بیان مطالب نیست !

    بنده بنا به مصلحت فوق الذکر٬ اطاله کلام نکرده صلاح در این دیدم که همین مطلب  را سوژه قرار دهم:واما عزیز جان می دانید که علمای کلام و ارباب سخن فرموده اند:« الکنایة ابلغ من الّتصریح»  (سخن پوشیده و کنایی رساتر و بلیغ تر از سخن شفاف و صریح است)

  آری کنایه اینقدر موءثر و مفید فایده هست که گاهی به نظر می آید معجزه می کند و بنده در مدت گذشته برایم ثابت شد !! چرا که  مطلبی در خصوص گشت و گذاری در« بیشه »در همین صفحه نوشتم وصرفا" هدفم ارائهء پیشنهاد بود و انتظار داشتم مقبول نظر دست اندر کاران قرار گیرد و همت کنند نگذارند این موهبت خدادادی معدوم و نیست گردد.

     ولی ادامه ماجرا خود می دانید چه شد و چه برداشت ها و مصداقها برای آن که نیافتند !!علت آن به نظر غیر صائب! بنده این بود که هر کس کم لطفی و جفائی کرده بود به خود می خرید ویا دوستانی بودند که مصداق آن در جامعه می یافتند انگشت اشاره بسوی ایشان نشانه می رفتند ! طبیعی است کسی که ریگی در کفش دارد  برایش غیر قابل باور باشد که جواب جفایش داده نشود ویا به مصداق «ادفع بالّتی هی احسن» در برابر بدی ٬خوبی و محبت ببیند ۰ مسلما" انتظار دارد رفتاری مشابه رفتار خود ببیند و اینجاست که کنایه کار خود می کند و ۰۰۰۰۰۰۰   

     در هر صورت :خدا کشتی آنجا که خواهد برد        اگر ناخدا جامه بر تن درد                                                                                                              

     بنده مصمم بودم به امور اخلاقی ٬معنوی وتغذیه روحی خودبپردازم و عقب ماندگی گذشته جبران کنم ولی مثل اینکه بناست گهگاهی روزنوشتی داشته باشم تاکه قبول افتد که در نظر آید ؟  

 مضافا"فایده اعجازگونه ءمطالب غامض و پوشیده مورداشاره این بود: کسانی که می پنداشتند شخصیتی مستور و پوشیده دارند به دست مبارک خود برهنه و عریان شدند ۰«ومکروامکرالله والله خیرالماکرین»

    خدایا رحمت واسعهءخود مشمول حال همه ٬بویژه کسانی گردان که این قانون نمی فهمند:«پوشیده ای نیست که پرده از روی آن برداشته نشود ٬و نه پنهانی که فاش نگردد»  

    

      

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 22:52  توسط غلامحسین امانت  |