|
|
|
|
|
دوستانی محدود به رسم همیشگی زیارت کردم البته هر چه به 24 اسفند نزدیک می شویم محافل دوستانه نهایتا" به متینگ انتخاباتی ختم می شود!!!( همونی که بنده ازش بیزارم ولی محبتی که دوستان می کنند نمی شود به آسانی ازش گذشت مگر نه اینه که : هر چه از دوست رسد نیکوست! ) خوب این سور انتخابات، با گذشته ها فرق می کنه هم هیزم دیگش بیشتر شده هم لهیب آتشش تندتر و آفتابه لگن هم که الی ماشاءالله و طباخ و کمکی تا دلت بخواد . شما انصاف بدین میشه در چنین محفلی که هر کس بر کوس خود می کوبد و با طبع خود می رقصد کنجی نشست صم و بکم ، البته می فرمائید که؛ نه تنها به صلاح نیست که عین صواب است که دوستان را نرنجانی و در معرکه نقشی گزینی! احسنت و باریکلا!! در هر صورت سخن از انتخابات (که هم باعث سرور است وهم موجب غرور، در صورتی که در جیب چندین کرور نا قابل، به لطف میدانداران باذل و بخشنده بخسبد ! ) به میان آمد هر کس از کسی نازید جز بنده که علتش هم نمی دانم شاید شعر های حافظ و سعدی و.... (بلا تشبیه : رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار #####کار ملک است که تدبیر و تاءمل بایدش)کار خودش کرده باشه!! در هر صورت از محاسن و معایب هر کدام کاندیدا ها سخنها رفت، محاسنی که بنده ها ی خدا خودشون هم تا کنون ندانسته اند که واجد چنین کمالاتی هستند (اگر می دانستند مجلس به نظر نمی آوردند و فیلشون هوای هندوستون می کرد ، خیابان پاستور و کاخ سعد آباد هوس می کردند و اونوقت شما حدس بزنید اسباب چه زحمت هایی که نمی شدیم و نمی شدند ولی باز می ارزید لااقل دوستی با بزرگ شدگان کرده بودیم !! و اما از معایب ایشان نیز سخنها رفت که اگر بیگانه ای می شنید حیف و دریغ می خورد که حتما" روح آیت الله خلخالی معذب است که از ایشان به او خبری واصل نشده است تا داد ایشان بدهد!! در هر صورت داستانک زیر ذهن مرا مشغول کرد : گنجشکی در فصل زمستان از شدت سرما یخ زد و افتاد ومرد گاوی از راه می گذشت ناگاه تپاله ای انداخت از قضا بر بدن گنجشک فرو آمد گنجشک گرمای حاصله را حس کرد و از سفر مرگ برگشت به تصور اینکه بهار آمده است جیک جیکش را آغازید در حالی که هنوز نای پرواز نداشت . روبه پر فریب وحیلت ساز از مسیر می گذشت که آواز خوش گنجشک شنید و بسویش دوید به به چه قورمه سبزی ای ! گنجشک را از زیر و لای هنر گاو نجات داد و تمییز کرد اما به یک لقمه آن را قورت داد. نتجه اخلاقی ، اجتماعی و....:1-هر کس به ات ضرر رساندفکر نکن هدفمند بوده است( گاو و گنجشک) 2- هر کس به ات محبت کرد صبر کن عاقبت کار را بنگر ( محبت روباه ) 3- با صدای خودت به دشمن گرا نده که خدمتت برسد (جیک جیک گنجشک) و ......... حالا حالاها باید خود بجنبانی تا بلکه خدا مددی کرد و از لای خروارها نامه های کذایی البته مرضی حضرت حق !!!!! ......که دلسوزان سینه چاک ارزشها و برای حفظ اسلام و رضای خداوند برایت برات داده اند درزی بیابی بلکه نفسی تازه کنی!! اعوذ بالله من الهمزات الشیاطین........
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:15 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
یادش به خیر آقای اکبری رئیس اسبق سازمان آموزش وپرورش فارس در زمان انتخابات مجلس مطلب زیبائی فرمود : در انتخابات به نفع اشخاص وارد نشوید تا فرهنگ به سیاست شخصی افراد آلوده نگردد زیرا این بهتر بوده و پس از انتخابات ما ها ضربه می خوریم و نهایتا" تغییر می کنیم ولی آموزش و پرورش ضربه پذیر نکرده ایم و به آرامی راهش را با مدیریت جدید ادامه خواهد داد! مطمئنا" مدیریت فعلی سازمان هم چنین فکری خواهند داشت و برای حفظ آرامش بر دستگاه تعلیم تربیت ُسفارش لازم خواهند داشت تا دستگاه فرهنگی به جولانگاه مشتاقان صندلی سبز مبدل نشود . کم نیستند انسانهائی که در گرم کردن تنور انتخابات تبحر داشته و فعالیتشان ضرری به دستگاههای اداری نمی رساند! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 21:44 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
خرد انسان نازنین و گرانمایه است و محترم شمردن آن به زعم این کمترین ، در محفل فرهیختگان و بلند طبعانی چون شما امری است واضح که خلاف آن مایه شرمساری است و تا آنجائی که امور با عقل خویش تراز می کنم سپردن مشیت خویش به توسن راهوار پیامبر درون، این نادره وجود یعنی عقل، بیشتر به کمال نزدیک است تا اینکه خود را بر اسب لخت و سرکش احساس رها نمائیم !! این خردگرائی آنجا بهتر و بیشتر جلوه می نماید و عشوه می فروشد که صاحبش بر حسب تقدیر نه بر اساس ترتیب، منصبی هم داشته باشد ! چه اگر کسی بر اساس ترتیب و نظمی مقبول تکیه بر جائی می زد اسب سرکش احساس را رام می نمود ولی کسی که بر اساس موج سواری به جایگهی تکیه زد نیازش بیشتر به راتبه خواری سیاسی است و سهل و آسا ن متصف به صفات رذیله ای چون ریا ، تزویر ، دروغ ،حقه و نیرنگ می شود و اسب چموش غرور نیز همبند اسب سرکش احساس می کند، آنوقت مشخص است به کدام ناکجا آباد پرت خواهد شد . حال اگر خود به تنهائی پرت می شد و سزای دواسبه تاختن خود می دید که فبهالمراد ! ولی مشکل اینجاست که جمعیتی باید تاوان این نابخردی بپردازند . مراد مطلب اینکه زمان انفعال و امور را به تقدیر سپردن نیست که اگر خداوند، خالق راه و چاه است ، منعم نعمت عقل نیز برای تمییز آن دو از یکدیگر است مخصوصا" کسانی که یا معلمند یا متعلم ، که از واضحات است گناه کسی که بی چراغ به چاه می افتد بسی کمتر از کسی است که چراغی در دست و باز به چاله می غلتد. شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند شکرنعمت دانائی، این است که نه خود به چاله افتی و نه بگذاری دیگری در آن بغلتد، اگر ما خوب و بد را تشخیص دهیم و باز به بد راضی باشیم هر عقل سلیمی حکم می کند که مستوجب عقوبت می باشیم هم دنیوی و هم اخروی ! ضرر دنیوی آن همین که از سایر شهرستانها به مراتب عقب باشیم و خدماتی که در سایر جوامع جزء نیازهای اولیه شده هنوز ما در حسرت دیدن آنیم و هر روز منت پذیر این و آن ! دیگر زمان اینکه دستی برآریم و برای چاره کردن مشکل دعا کنیم گذشته است و فرموده خداوند است : ان الله لایغیر........باید چشم ها را شست و راه را واضح دیدو حرکت کرد0 دیگر نباید شاهد این باشیم که یک نفر برای رسیدن به قدرت از مردم نردبان ترقی سازد و با دمیدن در تنور تفرقه و قوم گرائی و تبار پرستی به اهداف شخصی خود نایل شود0 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 21:30 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
روزه یک سو شد وعید آمد و دلها بر خاست می ز خمخانه بجوش آمد و می باید خواست توبهء زهد فروشان گران جان بگذشت وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست...... چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم؟ باده از خون رزانست نه از خون شماست! آری اگر ابتدای ماه مبارک رمضان در ذهن می اندیشیدیم : کی به سر خواهد آمد؟ ولی این شب آخری حسرتش به دل داریم و احساس دل تنگی می نماییم که آیا سالی دیگر هم در ماه ضیافت ٬میهمان خداوند خواهیم بود؟ آیا دعای ابوحمزه ٬جوشن کبیر و..... مجددا" روح ما را خواهد نواخت؟ امید است زهد فروشان مجال توبه یابند و سفارش حافظ علیه الرحمه را جدی تر عامل شده نه خون رزان خورند و نه خون کسان!! به هر حال روزه یک سو شد و فصل دشارژ شدن فرا رسید! وای به حال کسی که بر این خوان نعیم الهی چمپاتمه زد ولی زیر چشمی این طرف و آنطرف نگریست تا مشعوف شود که خلق الله او را می نگرندو شارژ نگردید ؟ غافل از آنکه خدا ایشان را می نگرد ! تو کار خود با خدای انداز و دل خوش دار که رحم اگر مدعی نکند خدای بکند پیشاپیش عیدتان مبارک و میمون باد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 21:32 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
داستان پسرک و سگ...!!! کشاورزی تعدادی توله سگ ازنژادی خوب رو گذاشته بود واسه ی فروش. پسر بچه ای رفت سراغش و گفت:می خواهم یکی از اونا رو بخرم. کشاورز جواب داد که:اونا نژاد خوبی دارن و کمی گرون هستند. پسر کوچولو پولهایی رو که توی مشتش نگه داشته بود شمرد و گفت:من فقط 500تومان دارم. کشاورز سری تکون داد و گفت: متاسفم پسرم اونا خیلی گرون تر از این حرفا هستند. پسرک خواهش کرد : پس فقط اجازه بدید نگاهی بهشون بندازم. و بعد از قبول کردن کشاورز رفت سراغ توله ها و چهارتا سگ کوچولوی پشمالو رو دید که با هم بازی می کردن و بالا و پایین می پریدن . یهو یه صدای خش خش که از لونه ی سگ ها میومد توجه اونو جلب کرد و رفت به سمتش. اونجا یه توله سگ لاغر رو دید که جثه اش از بقیه کوچیک تر بود و به دلیل این که یکی از پاهاش معیوب بود لنگ لنگان راه می رفت. یه دفعه چشم های پسرک برقی زد و دوان دوان رفت سراغ کشاورز و گفت: آقا ممکنه اونو به من بفروشین . کشاورز با تعجب پاسخ داد که: پسرم اون لنگه و لاغر.... به سختی هم راه می ره پس نمی تونی باهاش بازی کنی. پسر کوچولو که هنوز چشم هایش می درخشید پاچه ی شلوارش را بالا زد و پای مصنوعیش را به کشاورز نشون داد و گفت اون توله سگ به کسی نیاز داره که درکش کنه و اشک تموم صورتش رو پوشوند..... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 18:36 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
مهندس کسرایی و مدرسه سازی روز پنجشنبه ۱۲/۷/۸۶ رفتم دانشگاه آزاد فسا ٬با دیدن ساختمان آن نمی دانم چرا ناخودآگاه به یاد انقلاب مدرسه سازی در استان فارس افتادم در ذهنم شروع به مقایسه فضاهای دانشگاهها بامدارس کردم حقا" که مدارس بزرگ ما از دانشگاهها چیزی کم که ندارند هیچ٬گاهی به مراتب از بعضی دانشگاهها شیک ٬وسیع و جذّاب ترند۰ ( در این خصوص با آقای عباسپور که در دانشگاه همراه بودیم صحبت کردم واز کار بزرگ نوسازی مدارس) تلاش خستگی ناپذیر جناب مهندس کسرایی مدیر کلی که قریب به دو دهه چون شمع سوخت تا در روشنای آن با همدلی و همراهی سایر مهندسین و کارشناسان و کارکنان نوسازی مدارس ٬جهادگران عرصه مدرسه سازی بتواند باسرعت٬کیفیت٬ مقاوم ٬زیبا و استاندارد فضاهای آموزشی را بسازند برای همیشه در اذهان جاودان خواهد ماند و چنانچه ذهن تاریخ در حفظ این همت عالی مسامحه نماید به هیچ روی قابل بخشش نخواهد بود چه رسد به مردمی که در گوشه گوشهء استان فارس شاهد درخشش ساختمان مدارس می باشند۰ شهرستان ما یکی از شهرستانهایی است که به یمن تلاش ایشان وهمکارانش توانسته گوی سبقت از اغلب مناطق و شهرستانها برباید تا جایی که حدود بیش از ۸۰٪ فضاها نوسازند اگر چه تا رسیدن به وضع مطلوب فاصله داریم ۰ یادم نمی رود وقتی مدرسه پنج کلاسه بن دشت پیشنهاد دادیم با عنایت به محرومیت ٬دوری راه٬نبود آب و۰۰۰۰ در ذهنم خلجانی بود که ساخت مدرسه در آن روستا کاری شاق و بسیار دشوار است و طبعا" پیمانکاران متعددی باید تعویض شوند تا کار به سرانجام رسد و پروژه در مدت زمان حداقل ۳الی ۴سال به پایان خواهد رسید ٬ در این مدت دانش آموزان که ساختمان فرسوده وگلی آنها بایدتخریب شود در کجا ساکن شوند ؟ با تلاش پیمانکار سخت کوش آن ٬پروژه شروع شد و طبق برنامه جلو رفت و خیلی بهتر از سایر پروژه ها با کیفیت و زیبایی کامل در موعد مقرر ساخته و دانش آموزان از آوارگی در مدتی اندک به سامان شدند ۰ اکنون که چند سال از ساخت آن می گذرد دیدن ساختمان مدرسه تحسین برانگیز می باشد۰ ناگفته نماناد پیمانکار متضرر شد ولی وجدان پاک و بی آلایش او اجازه نداد در انجام کار اندک سستی از خود نشان دهد ٬ دستشان درد نکند و ماءجور باشند۰ در هر صورت مدرسه بن دشت دو بار اشک بنده را جاری کرد ٬ یکی در سال ۷۷ که ساختمان خشت وگلی آن را دیدم که مدیر مدرسه برای جلوگیری از چکه آب ٬ مقداری خاک نرم آماده کرده بود تا درزهای پشت بام را پر کند خیلی نگران شدم و مرحلهء بعدی زمانی که رفتم و ساختمان زیبا و نوساز آن در وسط روستا چشم نواز شده بود دور از چشم همراهان اشک شوقم جاری شد ! عصری که از فسا برگشتم با آقای عسکری زاده باز هم صحبت کردم که کار بزرگ مدرسه سازی وقتی در سایر شهرستانها می روی و مجموعه های آموزشی را باهم مقایسه می کنی ٬ متوجه می شوی کار بزرگی شده است که ایشان گفتند آقای کسرایی تغیر نمی دهند ؟که بنده عرض کردم با عنایت به عشق وافری که به مدرسه سازی دارد وزندگیش وقف آن کرده تعویضش ممکن نیست چون در دولت اصلاحات هرچند وی را راستگرا می دانستند ولی تغییرش ندادند حال که اوضاع بر وفق مراد است۰ شب به مراسم احیا رفتیم ٬حاج حقیقت که از پیمانکاران باسابقه نوسازی است بلند شد و آمد در کنار اینجانب ٬ بعد از چاق سلامتی عنوان نمود که آقای مهندس کسرایی هم امروز مراسم تودیع داشت!! راستی ؟ بله امروز از پیمانکارها حلال بودی طلبید و خداحافظی کرد۰ همیشه وقتی تغییری حاصل می شد بی تفاوت بودم ولی این بار فرق می کرد هر چند در دوران مسئولیتم گاها" چالشهایی هم داشتیم ولی رفتن مدیر نستوه و پاک و کسی که در انجام خدمت بین شب و روز تفاوتی قائل نبود حیف بود!! در فکر بودم مقاله ای بنویسم ودر یکی از روزنامه ها ی استانی به ایشان خدا قوت بگوییم هرچند ایشان خوش نداشت کارش با تبلیغ توءام گردد! چه می شود کرد که الان باید به همین بسنده کنم و بگویم : مهندس خسته نباشید ان شاءالله در پیشگاه حضرت باری تعالی سربلند خواهید بود۰ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 22:24 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب خدمت دو نفر از دوستان قدیمی که اخیرا" آشنا شده ایم بودم ٬ سر صحبت که باز شد بحث از دوران جبهه به میان آمد با نشانی هایی که از گردان الفتح و فرمانده شهیدش طهماسب چگینی می داد فهمیدم از سال ۶۱ با همدیگر همراه بوده ایم ولی چه می شود کرد ۲۵ سال زمان کمی برای فراموشی نیست و باز هم خوشحالم که زمینه آشنایی٬ هر چند در جلسه ای بخاطر مسئله ای تلخ ٬فراهم شد و اگرچه زمان گذشته ولی باز هم خالی از لطف نیست بخاطر ۸سال حماسه مطلبی بنویسم : چند شب قبل تلویزیون که روشن کردم صدای آشنای آهنگران فضای خانه را عطرآگین کرد : کربلا آماده باش بهر حسین یاور رسید. بغض گلویم می فشرد یاد دوستانی که شربت شهادت نوشیده و اکنون باید صدای آهنگران تداعی یاد آنها نماید٬ برایم تلخ است وقتی یادم می آید شهید سپهری معاون تیپ در آتش سوخت و چهره نورانی شهید باکری هنگامی که با شلیک کلت فرمان شروع مسابقه دو می داد ٬و بعدها وصیت نامهء اعجازگونه اش در مورد آینده رزمندگان دیدم ٬وقتی به یاد می آورم پشت میدان مین ٬همه اعلام آمادگی می کنند حاضرند جان فدا بر روی مین ها بغلتند تا راه عبور باز شود ٬وقتی چهره معصوم همسنگران قبل از شهادت مرور می کنم که خدایی شده بودند ٬هنگامی که قیافهء شهدای شهرمان از ذهن می گذرانم زمانی که بیاد می آورم شهید آفریدون می بیند هم کلاس اش عازم جبهه است کتابهایش را به مادرش می سپارد و سوار مینی بوس می شود تا به رزمندگان بپیوندد و......وقتی آخرین وداع عمود خیمه زندگیمان به یاد می آورم ٬همه و همه زمینه ای می شود تا هفته دفاع مقدس برایم فضایی دیگر ترسیم نماید :آیا دوستان شهیدمان از عملکرد ما راضی هستند؟ آیا هنوز می توان با کوله پشتی پر از عشق ٬رضای خدا را طلب کرد ؟ آیا هنوز ایثار و ازخودگذشتگی را می توان با عمل فریاد کرد ؟ آیا کسی به یادش هست دکتر چمران عطای پست وزارت و نمایندگی مجلس را به لقایش بخشید تا جزء عند ربهم یرزقون باشد؟ یادشان جاوید باد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 23:4 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست و برادر گرامی (محبی) دانستن رنج آور است که باباطاهر می گه : خوشا آنون که هر از بر ندونند تریت دوغ خورند و بز چرونند- بلی هر چه بیشتر بدانی احساس تنهایی بیشتر می کنی ولی سعی کن شبت مهتابیُ ٬ تا برات لذتبخش باشد: آیینه صاف است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 12:27 توسط غلامحسین امانت
|
|
||