تبليغاتX
پرواز اندیشه
دانائی رنج آور است اما رنجی دلنشین و لذتبخش

                                                

مطلب زیر که خوندم ناخودآگاه حالت فکورانه به خود گرفته بودم که یکباره حواسم جمع شد: چه حیف شد کاش دوربین مخفی بود و باز هم ناخودآگاه این حالت را ثبت می کرد هم خودم متلذذ می شدم و هم دوستان عزیز تر از جانم !! همانهائی که نون سالوسکاری چه خوب به جانشان می چسبد و خوب فربه شان می کند . گواراتر و مهناتر از این نون ٬گمان هم نمی برند که وجود داشته باشد.

برای دوستانم از این منظر جالب بود که سوژه لازم می یافتند تا خلاء چند ماهی که عریضه و افترانامه ای برای بالادستی ها تی پاکس نکرده اند می یافتند تا خوب شیرفهمشان کنند تاخیر دو ساله اشان درانتصاب ایشان به پست چه پر بیراهه بوده و شک و تردید بعدی آنها بیراهه تر !! بلی این عکس می توانست خوب به ایشان کمک کند تا بفهماند هر آنچه ما مکتوب می فرستادیم و معروض می داشتیم و شما دیرباور بودید حالا نظاره کنید این عکس که چه فکورانه است !!این نه جنایت است؟؟؟؟/

در ثانی خوب می فهمیدند که اگر ایشان و همدستانش در دوران دفاع مقدس در خاکریزهای غرب و جنوب می دویدند و ما در منازلمان بودیم و دعا می کردیم برای این بود تا اکنون باشیم و نگذاریم انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد!!!!!

در هر صورت من این مطلب خواندم و به شما هم توصیه می کنم نخوانید اگر هم می خوانید به دو شرط ۱- حق ندارید فکورانه بنشینید ۲- حق ندارید برای دوستانی که دغدغه ارزشها داشتند و اکنون با رسیدن به پست ٬ محکم شب و روز در حال حفظ ارزشها هستند  بگویید ٫چه٬ ممکن است باعث حیف و دریغشان بشود که چه سوژه ای از دست داده اند و ناراحت بشوند و خاطرشان در حفظ ارزشها (همان ارزشهایی که خودشان در همون ۸سال از بلایای جنگی حفظ کردند تا امروز باشند) مشوش شودو لحظه ای نتوانند خوب انجام وظیفه کنند......

روزی که امیر کبیر گریست!!!

 

در سال 1264 قمري، نخستين برنامه‌ي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه‌ي شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سي‌صد و سي نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مي‌شود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه‌ي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند

منبع حكيمي، محمود. داستان‌هايي از زندگي اميركبير. دفتر نشر فرهنگ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 20:53  توسط غلامحسین امانت  | 

 

                                      HyperLink

    وقتی صبح نفس می کشید و سیاهی شب مقاومت می کرد تا شاید تنفس صبح را به شماره  بیندازد من هم ادای سواران شفق رکاب در آوردم و لباس خاکی بر تن زمینی کردم تا با یاران سرمست از بادهء صبحگاهی ،حافظ روشنایی باشم !همان زمانی که صحرای نزدیک به لاله زار سال 61 (ه-ق) در سال 1361 هجری شمسی لاگون از صدها 72 تن شده بود . بعد زمان بود ولی بعد مسافت اندک که با وزیدن نسیمی افکار هر دو گروه به هم پیوند می داد .اغلب دوستانی که در این خانه مجازی همدیگر را حس می کنیم در آن حال و هوا با هم بودیم و عزیزانی هم که نبودند الان با هم می باشیم بعد زمان و مکان در هم هدفی و همسفری معنی ندارد مگر نه این است که الان همه می گویند:  یالیتنا کنت معک......

     وای که یادم می رود همیشه به خودم نهیب می زنم: بابا خیر الکلام ماقل و دل .کم و مجمل بگو وقت مردم نگیر بگذار به لجهء دریا برسند تا صدف صید کنند چرا از بزرگ منشی خوانندگان سوء استفاده می کنی و زیاد وقتشون می گیری . در هر صورت ،همان زمانی که فضا به عطر خون شهیدان معطر بود یک روز رفتیم کنار ساحل کارون در اهواز ، یادم نمی ره فیلم سینمایی « دادا » چه جذاب بود مخصوصا" که از هرم گرمای اهواز پناه به هوای نه چندان خنک سینما برده بودیم بعد از پایان فیلم ، دنبال مکان خنک دیگر بودیم که چشمم به تابلوی « خانه هنر » افتاد بسیجی گونه با عجله وارد شدیم چه هوای خنکی ! فقط خوشحال بودم که جای خوبی یافته ایم تا در سفرهای بعدی که به اهواز می آییم به آنجا پناه ببریم . در همین اثنا بود که به خود آمدم، صدای دلنشین و حماسی ای داشت با تنی زیبا می خواند:« صبح ظفر آمد برادر گام بردار»

      داشتم در سالن خانه هنر قدم می زدم که به نمایشگاه کتابی رسیدم اولین مطلبی که نظرم جذب کردعنوانی بود با نام« تنفس صبح »! ، اون زمان من که اهل مطالعه شعر نبودم بویژه در حال و هوای جنگ .شعر را زمزمه کردم به دلم چسبید:

     مى‌خواستم شعرى براى جنگ بگويم/ ديدم نمى‌شود/ ديگر قلم زبان دلم نيست/ گفتم:/بايد زمين گذاشت قلم‌ها را/ ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست/ بايد سلاح تيزتری برداشت/ بايد براى جنگ/ از لوله تفنگ بخوانم/ با واژه فشنگ /

 

     بله قیصر امین پور قلم می گذارد زمین و به اقتضای زمان تفنگ بر می دارد در کنار صبح ظفرسواران چله نشین حجله های خونین پر از بوی باروت می شود تا غارت ناموس طبیعت به دست یاغیان را به  نظاره ننشسته باشد . گو اینکه بعد از دو دهه دوباره بایست با واژه ها به نقد عملکرد میراث خوارانی نشست که بوی باروت هم استشمام نکرد ه و تلاش برای تصدی و حفظ پستی منحط را با حماسهء دوران دفاع مقدس مقایسه می نمایند.

دردناک اینکه فرزند زنده یاد به دکتر قزوه شاعر همراه با پدر،می گوید پدرم بخاطر هزینه های درمان حدود 15 تا بدهی دارد و ایشان هم 10 میلیون از معاونت وقت وزارت ارشاد می گیرد ولی قیصر قصر مناعت طبعش را بالاتر از اینها می داندکه بخواهد به این بیالاید .شاید هم وعده قبلی داشته است که سفر را نزدیک می دیده است......

                                    

 

                 یادش جاودان و روحش در جوار رحمت ایزدی شادان باد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 18:54  توسط غلامحسین امانت  | 

دوستان :شما که بنده نوازی کرده اید و سیاه چادر ییلاقی بنده را در خور توجه دانسته اید بهتر دیدم یه گپ دوستانه ای هم داشته باشیم هر چند خاطر عاطر شما بالاتر از آن است که منتظر جوابیه این حقیر باشد ولی شرط ادب دانستم خیلی کوتاه و مجمل مواردی تقدیم نمایم:

س :چرا نمی نویسی ؟

در جواب دوست گرامی و ارجمندم باید عرض نمایم دلایل مختلف دارد که اسباب زحمت شما را کمتر فراهم می نمایم :ا- مشغله ام امروزه زیاد شده است هم نیم نگاهی به درس فرزندانم دارم و هم گوشهء چشمی به درس خودم!! مگه نه اینه که «ز گهواره تا گور دانش بجو» وصیت خواجه کائنات است؟

۲- خوانندگان  با سلائق مختلف فکری عنایت می فرمایند و به خانه مجازی بنده تشریف فرما می شوند که اغلب به نظرم می آید این خانه تهی باشد بهتر است تا اینکه با آب نباتی سرد و بی روح ذائقه اشان را مشمئز نمایم لذا شرمندگی نداشتن به از ارائه متاع بدلی!!!  

۳- مهمتر آنکه اینقدر آبهای گوارا و مهنّا از چشمه های اندیشه و خردمندی جاری است و به کام تشنه بنده خوش نشسته که دمی غفلت از آنها برایم میسر نیست و جبران مافات نیز ناممکن ! لذا اجازه دهید فعلا" در باغستانی که به یمن و مبارکی خامه ء خردورزان و اندیشمندان بالیده است بسر برم و بی تعارف جای شما نیز در این باغستان بسیار سبز است که حضور شما طراوتی دیگر خواهد بخشید پس درنگ جایز نیست !!!

شما هم تائید بفرمایید بهتر آن است تا رمقی باقی است به پستوی تراوشات فکری بزرگان علم که لای کتابها نهفته شده سفر کنیم تا رهتوشه ای باشد برای ایمن شدن از خطرات وساوس شیاطین !! شما بیناتر از من هستید و می بینید آنان که می گویند یا اصلا" عامل نیستند و اگر هستند تادر منظر عامند در عمل کوشایند و چون به خلوت می روند......

کامنت «جوانشهر»

از ابتدای نوشتنم بصورت جدی٬دوستی با نام«جوانشهر» هر از مدتی ابراز محبت می فرمایند و کامنت می گذارند که خوب با دنیای وبگردی آشناست و غواصی متبحر شده است ٬از نوشته هایش پیداست که هم قلمی روان و گیرا دارد و هم سوادی روزآمد و پایا . حدسم بر این است باید در مقطع ارشد مشغول تحصیل باشند ولی: بنده همیشه بر این باورم در آن واحد ٬هم شاگردم و هم معلم . شاگرد شاگرد هستم و معلم شاگرد !!هم رئیسم و هم مرئوس !!!رئیس علی الظاهر با توجه به بروکراسی اداری و مرئوس بصورت ذاتی !! تابدانم آن کسی که مراجع است انتظارش چیست؟ همانی که همه رئیسان نمی فهمند و در سالهای مدیریتم آخر نتوانستم به همکارانم بباورانم!!! امری است دشوار!!!

اما جوانشهر بزرگوارم ٬ بنده خود را لایق محبتهای شما نمی دانم و از اینکه زیرکی نشان داده  و ناشناخته به بنده درس محبت داده ای  سپاسگزارم و شرمنده که تا کنون نتوانسته ام حضورا" و با شناخت دست گرمت را بفشرم در عین حال از همین جا شما و سایر دوستان دعوت می کنم قدم رنجه فرموده کلبهء حقیر را مستحق کرامت بدانید تا در جوار حضور سبزتان ٬اخلاص و یکرنگی بیاموزم :

  رواق منظر چشم من آشیانه تست    کرم نما و فرود آ که خانه خانه تست

س: دوستانی خواسته اند از دوران مدیریتم بنویسم هر چند:

فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر     سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر 

ولی تا آنجایی که ممکن است و بوی اختلاف و نقار بر نمی انگیزد در آینده عنوان خواهم کرد .

روزنوشت:

می خواهم چند صباحی ره خویش گیرم و دنبال کار خویش!!! ولی مگر می گذارند؟ می پرسید چه کسانی؟ همه کس و هیچ کس !! تنور انتخابات کم کم دارد دیگران را وسوسه می کند !!!می گویی چه دخلی به شما؟؟من هم نمی دانم ! ولی می دانم باید در جلسات کاندیدهایی که حداقل ۴ بار کاندید شده اند و در هر مرتبه دهها جلسه گذاشته و از فیوضاتشان مستفیض شده ام حضور یابم تا سخنان دلنشینشان بهتر حافظ باشم و به یمن این انتخابات تجدید دیدار روزانه داشته باشم ! زمینه فراهم است تا خوب خوب کاندید اصلحمان را بشناسیم!!

                                                        باشد تا بعد........

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 21:47  توسط غلامحسین امانت  | 

                         بیشه Your Image Thumbnail   در آتش   

حالا حالاها این بیشه نمی خواد بمیره ! دو سه سال پیش بازدمش خیلی غلیظ  شد و باعث دو سه تصادف و یک مورد هم گاز گرفتگی !! سرمای فصل پاییز و راکد بودن هوا موجب وارونگی هوا شده و دیوار دودی روی جاده درست کرده بود که به یمن این پدیده یه روز صبح خبردار شدم جلسه حوادث غیر مترقبه است و رفتیم فرمانداری . عایدمون از جلسه اضافه بر تجدید دیدار دوستان ، دونستیم وارونگی هوا که گاهی در تهرون مدارس را به تعطیلی می کشونه چی هست!!!

باز دیروز از جاده عبور می کردم دو باره دیدم دود از سر بیشه به هوا خاسته  و سوختن  بیشه منظره ای نازیبا بوجود آورده است تا تنها تالاب فصلی شهرمون برای همیشه با طبیعت و ما بدرود گفته باشد!!

از عایدات این سوختن ها هم بروز شایعه سربرون آوردن گاز از دل زمین است تا دل خوش کنکی باشد برای عده ای که منتظرند بهانه ای بیابند و زمین را به نرخ دلبخواه بفروشند !!!نمی دونم این روزا هم جلسهء حوادث گرفته شده یانه !!!منظورم جلسه برای آتش گرفتن نرخ زمین نیست !برای سوختن زمین بیشه است!!

 

حالا چه تعلق خاطری بین من و این بیشه هست  که از این همه سوژه ، دست از سر بیشه برنمی دارم« والله اعلم»! سال گذشته مطمئنا" یادتون هست در خصوص گذشتهء اون مطلبی نوشتم ولی بعضی دوستان تصور بدی کرده بودند و کفتار را کنایه دانسته بودند! تا اینکه من هم باورم شد؛ برداشت دوستان هم خیلی بیراه نبوده است .در هر حال این مطلب محتاطانه نوشتم ولی اذعان بفرمایید اگر در گذشته نسل حیوانات و پرندگان بعلت خشکسالی و بی مبالاتی مسئولین از روی زمین بیشه منقرض و احتمالا" از کفتار پیر هم امروز خبری نیست این آتش سوزی اخیر حیوانات زیر زمینی هم نیست و نابود می گرداند که البته «الخیر فی ماوقع»      

 حالا بد نیست تجدید دیداری هم داشته باشیم به پست «بیشه» که سر وصدایی کم رمقی کرد و شاید در رونق  وب نویسی شهرستان کم تاءثیر نبود ! چون آن روزها دنیای مجازی کمتر رونق داشت و تعداد وب نویسان و وب گردها اندک بود؛ مطلب بیشه و ایضا" «رئیس و عروس و......»پدیده ای تقریبا" نو تلقی می شد .

در هر صورت چون بعضی دوستان اون زمان نتوانستند این مطلب را بخونن مجددا" در ادامه خدمتتون عرضه می نمایم تا چه قبول افتد و که در نظر آید:::


(این پست در تابستان گذشته نوشته شده است)
      بیشه یا همون اوباد          

   عصری فراغتی حاصل شد با خانواده رفتیم بیشه (آب باد-سه کیلومتری جاده شیراز) تا تداعی خاطرات سه دهه گذشته نماییم یاد اون روزا بخیر که این تالاب پراز آب بودو مرغابی هاوتیتیربگها٬پاشلکها٬لک لکها۰۰۰۰فوج فوج خود را از هوا برپهنای آب رها می کردند وصدای برخورد سینه هاشون برآب همراه با صدای دلنشین  گله های کبگ وتیهو باصدای زنجره ها موسیقی دلنشینی ایجاد می کرد تا اشخاصی که آمده بودند بیشه(نی وحشی) ببرند تا سایه بون سقف تازه دامادی  سازند با شوقی بیشتر داس به حرکت در آرند ٬حیف دیگر راسوها(موش خرما)منتظر نیستند تاازغفلت صیادها استفاده نموده وصید گرفتار در دام را ربوده در کنج خلوتی نوش جان کنند ۰۰۰۰۰۰                                                         درهمین افکار بودم که دوستی قدیمی از راه رسید وباهم مرور کردیم گذشته وحیف ودریغ خوردیم دوستم که آشنایی بیشتر از آنجا داشت می گفت از همه پرندگان وچرندگان و۰۰۰تنها یک کفتار کهنسال مانده که از کهولت خرف شده و به پایان خط نزدیک است ٬من آمده بودم دور از هیاهوی مسایل اجرایی با طبیعت  آشتی کنم که دوستم دوست داشت از امور اجرایی بداند حق داشت روز گذشته اش رئیس جمهور به شهرستان تشریف فرما شده بود و قول داده بود جهشی در عمران شهرستان شاهد باشیم ولی ایشان قول ۵۰میلیاردی تسهیلات گرفته بود و ازمن تقاضامند بود که مبلغ بالسویه بین همه تقسیم شود ٬انشاالله صحبت های من کارگر افتاده  لااقل همین یک نفر باورمند شده باشد که پول موردنظر به جیب مسئولی سرازیر نمی گرددو تسهیلات بانکی است! ولی این یکی است از هزاران!!!                    تز دوستم ٬جرقه ای در ذهن من هم ایجاد کرد :نمیشه منطقه گردشگری که آقای احمدی نژاد مژده اش دادند احیای همین بیشه باشه؟راستی میشه با هزینه میلیاردها بیشه ای چونان همین بیشه امروزی ساخت ؟ خداییش اگه من کاره ای بودم اعتبار منطقه گردشگری که درسفر رئیس جمهوری وعده اش داده شد بدون فوت وقت در منطقه بیشه هزینه می کردم تا لااقل ا ز انقراض کفتار پیر جلوگیری و پارکی طبیعی ٬مصنوعی کم نظیری ساخته وباقیه صالحه ای هم برای خودوهم دولت کریمه٬ پی ریزی کرده باشم ٬تا رای و تدبیر خسروان چه باشد!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 11:32  توسط غلامحسین امانت  |