تبليغاتX
پرواز اندیشه
دانائی رنج آور است اما رنجی دلنشین و لذتبخش

        

دیروز عرفه بود روزی که حاجیان با لباس سفید و یکرنگ و یک اندازه چون صحرای محشر گرد هم می ایند تا بفهمند و بفهمانند که هیچ رنگ و نژادی و هیچ طبقه و منصبی و هیچ گروه و جناحی در محضر خداوند ارجحیت ندارد و تنها ارجحیت انسانها به تقوی و پاکی آنهاست.

امروز عید قربان است عیدی که تمامی خودخواهی ها و منیت ها را باید به قربانگاه برد و خود را فنای فی الله دانست تا تولدی دوباره داشته باشیم ! چه حیف که این تولد منحصر می شود به همین روز ها و عمق زمانی چندانی ندارد .

ای کاش می شد همه روزها را عرفه دانست و در حال شناخت بیشتر خودباشیم تا خدایمان را بهتر باور کنیم و همه روزها را عید قربان تا وجود خود را قربانی نموده و به بقای با خداوند نائل شویم  و جاودانه شویم در او .

قطره دریاست اگر با دریاست      ورنه قطره قطره و دریا دریاست

امشب شب یلدا ست شبی که سیاهی در آن طولانی تر می نماید ولی عاقبت روز متولد  و تاریکی محکوم به فنا می گردد.آری امشب  فرزند مبارکی بنام سپیدی از بطن تاریکی برمی آید تا بدانیم پایان شب سیه سپید است و این فطرت پاک آفرینش است .

خواستم این ولادت های خوش یمن و با برکت خدمت شما تبریک و شادباش عرض کنم ولی سخن به درازا کشید می بخشید.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 9:21  توسط غلامحسین امانت  | 




شادمانی اعضای هیات دولت لحظاتی بعد از رفتن رئیس جمهور به سفر







+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 8:45  توسط غلامحسین امانت  | 

                     

با موتورش از اون طرف بلوار جلو حیاطمان در حال حرکت است ٬برای اینکه حتما ابراز ارادتم به اش نشان بدهم دستم بطور ممتد و طولانی تر از همیشه بلند کردم تا منو ببیند ٬ در حالی که من را می دید و بطرفم نگاه می کرد عبورش از لابلای درختان تعقیب می کردم تا شاید جواب سلامم را بگیرم که رد شد ولی از دور جزیره وسط خیابان به طرفم برگشت و هنوز به من نرسیده بود شروع کرد: سلام چطور ی؟ من که کاملا" در خدمتم ٬ شما شروع کنید ما هم هستیم !!!و......

از نحوه رفتارش تعجب کردم و پرسیدم خیر باشد ؟ گفت: مگر کاندیدای مجلس نیستی ؟ گفتم چطور؟ گفت: سلام و دست بلند کردنت غلیظ تر از همیشه بود گفتم حتما" تو هم هستی ! مگر نمی دانی امروز ها که کم کم به انتخابات نزدیک می شویم ما چقدر مهم هستیم؟!!....

بلی آقای اسدی بود از دوستان همیشگی و صحبتش هم طنز معنی داری بهمراه داشت :

ای کاش همیشه شهروندان مهم پنداشته می شدند! ای کاش همیشه لبخند بر لبان کاندیداها و مسئولین نقش می بست! ای کاش همیشه پروژه های عمرانی ٫ سرعتی چون زمان انتخابات در اجرا به خود می گرفت! ای کاش همیشه تکیه کلام افراد٫ مردم و حقوق ایشان می بود! ای کاش همیشه مجلس در راءس امور می ماند! ای کاش نمایندگان همچون موقع احتیاج به راءی روستاها را از کف دستانشان بهتر می شناختند! ای کاش بعد از انتخابات هم نماینده نام افراد را با نام کوچکشان صدا می زدند! و ای کاش ........

ای کاش ما مردم٬ همیشه از ایشان می خواستیم از جنس مردم بمانند!!!

ولی می توانیم از کسانی که شخصیت مردم فرش کردند تا به عرش برسند بخواهیم گاهی با فقیران و روستائیانی که قاتق ظهرشان دسته ای نان و سبزی است تا سد جوعی نمایند همسفره شوند !! اگر مزهء غذاهای دست پخت آشپز های اصفهانی بگذارند!! 

من که امیدوارم.....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 19:45  توسط غلامحسین امانت  | 

                                

       داشتم نطق پیش از دستور یکی از نمایندگان می خواندم (بگو وقتت را بر باد می دادی)که به پیشنهاد ارزنده اش رسیدم ! اما پیشنهاد ایشان ربطی به مسائل جزئی مثل انرژی هسته ای ٬مشکل بنزین و مشکلات حوزه انتخابیه اش نبود ٬ ایشان بسی فکر کرده و زحمت متقبل شده  و با کنجکاوی خود به این نتیجه رسیده بود که استفاده کلمه «پیامک»بجای لفظ بیگانه«اس ام اس» ثقیل بوده و درست نیست پس بهتر آن باشد که از این به بعد کلمه «پم» استفاده شود !

داشتم نطق ایشان می خواندم که صدای دلنواز پیامگیر موبایلم ٬ مرا به سوی خود کشید و مونیتور موبایل:

    زندگی مثل شطرنجه که اگر بازی نکنی می گویند بلد نیست ! اگر بد بازی کنی ٬ می بازی ٬ اگر خوب بازی کنی همه دوست دارن شکستت بدهند!!

 آری در زندگی هر کس دارای وجوه مثبتی بود ٬ دیگران تحریک می شوند با او به رقابت بپردازند ! حیف که رقابتها گاها" ناجوانمردانه می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 20:7  توسط غلامحسین امانت  | 

در خراب آبادی که ما ئیم به آن مفتخر

به نام مبارک شهر

چه خوب تزویر می کنند

در حایل دستان خویش و چراغهای نیم مرده در تابش خورشید

آنانی که تزویر و ریا مجالشان بریده

تا بیش از پیش فرصت ها را بسوزند

و قلبشان هر روز تیره تر از دیروز.

پس بر مزید باد کینه و عداوتشان

برگی هم بر آن بیفزاییم :

« حماقتشان»

چه خوب و زیباست

صدای مردم، صدای خداست!!!

شنیدن این صدا طالب اکسیری است

تا شکند قفل های تغافل را

ولی سرخوشان خواب وزین و مهیب آرامش بخش

ممکن نمی نماید

با هم فانوسی برمی افروزیم

مگر در تلاطم دریا

کورسوئی باشد تا خود راهبر شهر خراب خویش باشیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 17:38  توسط غلامحسین امانت  | 

                                              

دوره چهارم مجلس دکتر خادمی (یادش به خیر) کاندیدای مجلس شورای اسلامی شدند اولین بار  برای تبلیغ به منطقه سفر کرده بودند و بعد  او را در دانشگاه شیراز دیدم ایشان عنوان نمود این انتخابات مجلس بیشتر شباهت به کشتی کج داره با این تفاوت که هر کس از راه رسید بخاطر اینکه اظهار وجودی کرده باشه ضربه ای به ات می زنه بی آنکه سوء نیتی داشته باشه !!!!

  حالا هم ٬خیلی پیش از موعد متعارف٬ این کُشتی همگانی شروع شده است و اخلاق هم عریان تر از گذشته خودش را در منظر عام گذاشته است . هواداران کاندیدها  بد به بیراهه می روند ٬ راستی از  رویدادها و اتفاقات سیاسی دو دهه گذشته نباید درس بگیریم ؟

۱-تا یک روز بعد از انتخابات کاندید اگر رای آورد مقدس بوده و عاری از هر عیبی !! یکی دو هفته بعد هر بد و بیراهی که ممکن است نثارش می شود !!! چرا؟ چون ما که تماشاگر بستان نبوده ایم ؟ سهم ما  از پیروزی عاید نشده است!

۲- حیف و دریغ خوردنها شروع می شود که چه افرادی که از خود ناراحت نکردیم بخاطر بازهم هیچ!!

۳- در انتخاب تحت تاثیر جو قرار گرفتیم و حقیقت را ندیدیم و انتخابمان اشتباه بوده است !

۴- فلانی هم کسی نبود که به ما تحمیل شد ولی از بد حادثه به ایشان پناهنده شدیم!

۵- فلانی نپخته است و......

بعد از هر انتخابی اغلب شاهد بوده ایم که جملات فوق بر زبان طرفداران سینه چاک نمایندگان جاری می شده است ولی تا کنون ما را به فکر فرو نبرده است که چرا شاهد چنین پدیده ای هستیم ! به اختصار چند مورد عرض می نمایم:

۱- در انتخاب احساس را بر عقل ترجیح داده ایم.

۲- فضا اینقدر نا امن و زشت برای حضور کاندیداههای وزین تر و وجیه تر شده که هزینه حضور در عرصه خارج از توان ایشان است.

۳- کاندیداهائی که در خود توانی و امتیازی نسبت به رقیب نمی بینند اینقدر با بزرگ کردن نقاط ضعف و گاها" درست کردن اتهامات جا برای اخلاق انسانی و اسلامی تنگ کرده اند که حضور در خلوت انس را بر حضور در فضای نابخردانه توسط اصلح ارجح دانسته شده است.

۴- هوادارانی که میدان انتخابات را با میدان یک مسابقه فوتبال یکی می دانند سعی می کنند تا دقیقه نود به هر شیوه و حیله ای زمینه انتخاب کاندیدای مورد نظر فراهم نمایند که متاسفانه بعضی از کاندیداها که می خواهند الگوی رفتار اسلامی بوده و ۴سال به تصویب قوانین اسلامی بپردازند خود مشوق بداخلاقی بوده و هر گناهی را مباح می دانند

و......

در هر صورت آنچه مراد مطلوب است بعد ازانتخابات شاهد نبوه ایم ! با این وصف که همگان مقر و معترف هستیم آیا درست است آب را گل کنیم تا حقیقت پوشیده ماند.

آیا درست است فضا را غبارآلود کنیم تا در میان غبار اصل واقعیت پنهان مانده بعد از فرو نشستن غبار و روشن شدن فضا٬ صزفا" انگشت ندامت بگزیم و منتظر باشیم تا ۴سال دیگر و روز نو و بازی از نو!!!

دوستان تلاش کنیم قدمی در این راه بر داریم تا فتیله فانوس انسانیت و اخلاق بیش از این پایین نکشیم و نکشند. چون تاریک شد همه راه گم می کنندو....

آب را گل نکنیم

شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی

......

دست درویشی نان خشکیده فرو برده درآب......

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:20  توسط غلامحسین امانت  | 

                                                                

خبر چه ساده و بی پیرایه است ساده مثل سادگی معلم و بی پیرایه مثل فیش حقوق معلم که نه حق تخصص ، نه حق مسکن ، نه هزینه میهمان و نه........در آن درج شده است اما اصل خبر :1- وزیر آموزش و پرورش استعفا کرد 2- موبایل معاونان وزیر آموزش و پروش خاموش شدو .......

پس از مدتها مسئولیت در آموزش و پرورش تخصص پیدا کرده ام که بتوانم روزهای زوال مسئولی را پیش بینی کنم چند روزی بود سایت آموزش و پرورش دنبال می کردم خبرها فرسوده و تکراری و پیش پا افتاده بود وزیر این وزارت عریض و طویل می رفت به مراسم افتتاح مدرسه چند کلاسه ،وعده های وزیر عملی نمی شد ، کسری بودجه امسال زودتر از هر سال خودش را نمایان ساخته ،و.........  لذا به همکاران بصورت ضمنی عرض کردم با سلام و صلوات و دعا اگر امسال به پایان برسانیم هنر کرده ایم .

در هر حال نگاههای بیرونی به آموزش و پرورش درحد یک سندیکای سیاسی است تا یک وزارت متولی فرهنگ ! شما کافی است به تعداد دفعاتی که در دوران پس از انقلاب  وزرای آموزش و پرورش  استیضاح شده اند  نیم نگاهی بیندازید و یا تعداد وزرائی که متولی این وزارتخانهء زیربنائی در شعار وتقریبا" زاید در عمل( مسئولین سایر سازمانها و وزارتخانه هائی که قوت لایموت ما دستشان است)بعهده داشته اند را بشمارید رکورد دار این عرصه ها هستیم .

آیا صرف رفت و آمد مشکلی حل می نماید ؟ تا کنون که چنین نبوده و دریغ از گذشتگان داشته ایم هر چند مدیریت تغییر ایجاب می نماید هر کس که نه در جای خود ایستاد و یا کاشتیم  سریعا" او را به جای خودش نشانده یا بکاریم  ولی سئوال اساسی این است چرا استیضاح وزیر در  چهارشنبه مورخه 26/2/ 86  با معامله نمایندگان مجلس رد می شود و ادامه کار وزیر با عزل 60 رئیس اداره ادامه می یابد . اگرعاقلانی  بودند و مشاوره به وزیر می دادند لازم نبود اکنون پس از 6 ماه جریمه آن عمل ناپخته هم خود وهم آموزش و پرورش بدهد . آری ضرب المثل چینی می گوید:« اگر انگشت اتهام به طرف یک نفر دراز نمودی منتظر باش سه انگشت بطرفت نشانه خواهد رفت» بعد از آن تاریخ شصت انگشت به توان عددی بزرگ به طرف متولی دستگاه تعلیم و تربیت نشانه رفت و کار خود را انجام داد . و باید در اواخر سال مالی شاهد تغییر نابهنگام باشیم. 

  اما آن چیزی که موجب دلگرمی می شود توانمندی آقای دکتر احمدی است آنچه از وی یاد می شود بزرگی و توفیقش در اداره دانشگاه پیام نور است ولی نباید از نظر دور داشت که مدیرت وزارت آموزش و پروش بس توانفرسا و تحمل سوز است و یک نفر به تنهایی اگرچه قهرمان همه عرصه ها هم باشد از عهده اش بر نمی آید امید است سایر سازمانها و وزارتخانه ها و مجلس و .....بویژه فرهنگیان بسیج شده همراه و همیار آموزش و پرورش شوند تا نیل به اهداف دور از دسترس ننماید در غیر اینصورت آش همان آش وکاسه همان کاسه! . انشا الله

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 20:38  توسط غلامحسین امانت  | 

                       یا مکن با پیل بانان دوستی             یا بکن خانه ای در خورد پیل

     با عنایت به نظرات شما بزرگان زمینه ای فراهم آمد تا بیشتر فکر کنم و تاءملی نسبت به گذشته کاریم داشته باشم که نظر آخری یکی از دوستان با اسم مستعار  مرادیان    بیشتر مرا تحریک کرد آنجا که فرموده : این امانت دیگر از آن خودش  نیست !!! آری سر که بر چوگان یار آمد وبال شانه نیست ! لهذا به خودم گفتم : تو که نابرده ای ره در خرابات ٬ و رسم وشیوه قلندری نمی دانی هیهات است که بتوانی بی محابا نثار مقدم مبارک مشتاقان باشی .

      ولی شرط  ادب٬ ایجاب می کند  در حد بضاعت٬ محرم یاران بوده و خواست آنها را خواست خود دانسته و توجیهات نامناسب را لعاب خودرائی ننمایم پس سلام مجدد تقدیم نموده و منتظر جواب می باشم . خود آداب ادب بهتر از این حقیر عامل می باشید.

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 20:46  توسط غلامحسین امانت  | 

                     

دوستان گرامی می خوان به هر نحوی شده منو به حرف بیارن یکی میگه چرا جواب کامنت ها را نمیدی !  همکاری ارجمند میخواد که خاطرات از دوران مدیریت بنویسم !دیگری می فرماد این که جواب انتقادها رو نمیدی یعنی چش و دس بسته تسلیم و پذیرفته ای ! وبزرگواری گلایه می کنه چرا دیر آپ می شی و.......جالبتر اینکه :شبی یکی از دوستان گفتند که در جلسات مذهبی هم نمی بینمت !!!!!

 حال جواب من : هر املای نانوشته ای میگن که غلط هم ندارد! بله تا تو گود نیستی متصوری که اگر جای کشتی گیر بودی چنان می کردی و چنان!!! همانی که روسای حال و قبل و ماقبل و الی .... نسبت به مسئولین وقتشان می گفتند که تمام کارها مونده! جامعه راکده! دنیا به بن بست رسیده ! و..... ! چه حیف زمینه فراهم نمی شه اگرنه در یک شب همه کارها را راست و ریس   می کردم! نشاط در جامعه ایجاد می نمودم ! عدالت عدل علی اقامه می کردم ٬ تمام معتادها را درمون می کردم خودم و خونواده و نزدیکانم اصلا" نمیذاشتم خلافی مرتکب بشن تا الگوی مردم بشن و.........مگه نبود هر وقت  می خواستند و می خواستید  و می خواستیم زیراب مدیری زده شود توجیه این بود :برای خدا و اسلام کاری بکنید ! برای خون شهدا اقدامی بنمایید !

تعجب نکنید من سراغ دارم دوستانی که اغفال شدند و چنین کردند!

به بیراهه میرم٬ خوب دیده ایم و آینده هم خواهیم دید که هر سال دریغ از پارسال ! غیر از اینه ؟ و خود مسئولین بعدی هم اقرار دارن که آنچه تصور داشته اند با واقعیتی که بعد از قبول مسئولیت درش قرار گرفته اند تفاوت از زمین تا آسمونه!! بله بنده هم نقایصی داشته ام و دارم البته نه از جنسی که بعضی دوستان در محافل خصوصی در غیاب بنده می فرمایند! حقیقتا" تمام انتقاداتی که از بنده در غیابم می شود صرفا" دوستان برای آن مطرح می کنند که کارنامه آلوده خود را پاک جلوه دهند ! ولی نمی دانند مستمعین خیلی هوشیار تر از آنند که ندانند این حرفها از کجا برمی خیزد!

بنده هم بی خبر نیستم ولی برای حفظ وحدت و دوستی بهتر می دانم سکوت پیشه کنم چون یقین دارم همه مردم بویژه فرهنگیان خوب مسائل را می فهمند اگر نه این بود تا کنون  طرفی بسته بودند! ولی بنده حاضرم در هر جمعی با هر فرد و گروهی به واکاوی گذشته بپردازم و مردم داوری کنند آیا عیاری دارد نقدهایی که در خلوت می شود ! مطمئن باشید چنانچه در جلوت مباحثه ای صورت گیرد همینان گریزان می شوند!!

بزرگی می فرماید « انسان ناتوان برای اثبات شخصیت خودش به تخریب دیگران می پردازد»

این مطلب از دوستی شنیدم که شورای یک روستاست و می گفت وقتی آقای .... در معیت فلان نماینده  نسبت به شما حرفی زد مطلب فوق در ذهنم تداعی شد !! طبیعی است فرهنگیان ما خیلی فهیم تر از آنند که فردی کم فهم برایشان بخواهد موعظه های صد تا سنار ارائه دهد.و طرفی ببندد.

در رابطه با انتقادات می دانید که  دوست دارم اگر مجالی شد در حضور حضار باشد نه در دنیای مجازی و در غیاب !! چون من اصلا" گوشت دوست ندارم !چه رسد به گوشت میته و از اون بدتر گوشت بدن برادر مرده خود !! در  این خصوص پس ٬دست بسته در برابر آقایون تسلیم نیستم و صرفا" از گوشت مردار بدم می آید !! اگر گوشت مردار به ذایقه آنان خوش می آید این دلیلی نمی شود که من هم به خوردن آن اقدام کنم ! پس بگو نوش جانشان!!!

 امان از این آخری : چرا در مجالس مذهبی کمتر دیده می شوی ؟ راستش برای اسلام و خون شهدا ٬بزرگان!!!! صلاح در این دانستند که بنده و امثالنا در مدیریت نباشیم !! خوب کار کمی نیست اونها زحمت کشیده و خون دل خورده تا انقلاب به اینجا رسیده ! آیا درسته من و کسانی که عافیت طلب بوده ایم با رفتار و اعمال خودمون رشتهء اونها را پنبه کنیم! پس در مجالس مذهبی هم حضورمان حتما" آسیب جدی به معنویت همراه با خلوص عزیزان می رساند ! پس همان به که در پای تلویزیون لمیده و بسط دوستان را قبض ننماییم!!

 سعی میکنم به هنکام وب را آپ نمایم ولی شما هم سعیتون بر این باشه مشتریمون بیشتر بشه و صرفا کنتور این وب پرچم ینگه دنیا و شهر گل و بلبل و اصفهون و تهرون..... نشون نده بلکه بیشتر شهر بی پرچم خودمون نشون بده تا دلگرمتر باشیم .

 خیلی می بخشین سرتون درد آوردم طولانی شد ولی هنوز خیلی حرفه که ناگفته مونده ! مطمئنم :«العاقل فی الاشاره» در خانه اگر کس است یک حرف بس است!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 22:46  توسط غلامحسین امانت  | 

                                         

      دوستان گرامی درب این خانه مجازی به روی همه باز است و اظهار نظر دوستان هم به دیده منت نه تنها پذیرا هستم بلکه باعث می شود که بدانم مشمول : «خود گویی و خود خندی # عجب مرد هنر مندی » نیستم ودوستان با قلم گرم خویش در ادامه راه این حقیر را همراهند . لذا چنانچه دوستان رعایت نموده از بد و بیراه گفتن بپرهیزند مزید امتنان می شوند چون بنا داریم «و جادلهم التی هی احسن» را رعایت نماییم اگر حتی در مورد دشمنمان اظهار نظر می نماییم .

      دوستانی اظهار لطف می نمایند وبا محبتشان در خصوص این حقیر، زمینه شرمندگیم فراهم می نمایند در عین حال بخاطر افراط در تحقیر دیگران ، اخلاقا" راضی نیستم  مورد  در منظر عام قرار گیرد که باز هم اسباب رنجش خاطر این عزیزان فراهم می نماید که خود معذب می شوم ! لیکن چه می شود کرد بهتر است آداب را رعایت نماییم در غیر این صورت دوستان می توانند بر بام منزل خویش رفته و در رسوایی افراد مورد نظربانگ بر آورده و جار بزنند و چنانچه در این وبلاگ می خواهند رذالت افرادی را به سمع و نظر مبارک خلق الله برسانند آن به که مشخصات خویش نوشته تا تصور باطل برای خوانندگان ناموافق پدید نیامده و همه نوشته جات را توطئه مسموم بنده ندانند هر چند مارا هیچ خیالی نیست لیکن ایشان شاید پندارشان بر این قرار گیرد که صرفا" یک نفر پایش در کفششان نهاده و این نیز نه از بهر خدا و خلق خداست بلکه از بهر خویش است . 

      لذا از دوستانی که پیامشان یا نیامده و یا جاههایی که به تندی گراییده و یا نامی از بنده برده شده و اظهار محبتی نموده که خود را مستحق آن نمی دانسته ام لاجرم حذف شده  صمیمانه پوزش می طلبم و حضورمستمرشان را در این سرای ناقابل گل باران و با مژگان و آب دیده خویش مقدمشان را آب و جارو می نمایم.

 

                                                                                      با سپاس و تشکر

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 21:12  توسط غلامحسین امانت  | 

    هفته بسیج بر رهروان راستین شهدا مبارک 

امروز به مرکز نشر دانشگاه  برای خرید جزوه ای به نام « متن در غیاب استعاره» رفتم که البته آماده نبود و گیرم نیامد . این نه برای امتحان می خواستم بلکه وقتی اسمش شنیدم تعجب کردم : خوب که چی ! خیلی از متن هاست که نه استعاره ای دارد نه کنایه ای و نه هیچ آرایهء ادبی . بنا نیست حتما" در گفتار و نوشتار آدمی صنعتی باشد .

  چه بسا گفته و یا نوشته ای بیابیم که  از آرایه ادبی پر باشد و نویسند ه و گوینده اش  هم نداند و خلق الله الی ماشاالله برایش صنایع لفظی و معنوی ردیف کرده باشند . در هر حال می خواستم بدانم این چه صیغه ایست که استاد هم به مذاقش خوش نشسته و از ما می خواهد آن را بخوانیم .

«متن در غیاب استعاره» دل مشغولی امروزم بود تا عصری به زیارت قبور مطهر شهدا رفتم هنگام ورود با دیدن ماشین ها ی دولتی به فراست افتادم؛ امروز می تواند چه روزی باشد؟ : یادم آمد، مراسم هفته بسیج شروع شده است .

 آدم چقدر باید خودخواه و نمک نشناس باشد که روز تولد همراه و همزاد همیشگی اش را به یاد نداشته باشد ! واقعا" مقصر کیست ؟ منم یا دیگری؟ هر که باشد گناهش غیر قابل اغماض!!

 بسیج شجره طیبه ایست که در سایه سار آن بس کسان غنوده اند و بس بزرگان به ترانه ای به مقصد اعلی رسیده اند. باید «متن در غیاب استعاره » تو را چنین سرگرم کند که روز ولادت معشوق دوران دفاع مقدس (بسیج) هم فراموش کنی ؟

در زمانی که مسئول بودم نه رئیس ، (از کلمه رئیس بدم می آمد هم از کلمه اش و هم میزش و هنوز هم متنفرم) در مراسم مختلف که برگزار می شد عدم حضور چشمگیر مردم برایم سئوال برانگیز بود تا امروز جواب آن نه کامل ، بلکه تا اندازه ای روشن شد شاید هم به بیراهه رفته باشم ! با خود گفتم: خوب وقتی یک جزوه ای اینچنین تو را به خود مشغول می کند و در خصوص چنین مراسم مهمی باید فکر کنی تا یادت بیاید که به چه مناسبت است ، طبیعی است مردم کوچه و بازار که هر کس برای کسب روزی؛ هر روز با این تورم خانه خراب، چند کفش پاره می کنند، یادشان نباشد و حضورشن کم رنگ!!

باز این «متن در غیاب استعاره» رهایم نمی کند که به جمعیتی می رسم در حال گلاب پاشی و غبار روبی قبور مطهر شهدا. حضار را متنی می پندارم در غیاب رزمندگان . آری « بسیج در غیاب رزمنده» .

فرموده امام راحل (رض) به یادم می آید: «نگذارید پیش کسوتان خون و شهادت در پیچ و خم زندگی به فراموشی سپرده شوند» آری نباید در پیچ و خم روزگار بگذاریم کمرهایمان خم شود . ......

 در پایان یاد بسیجیان راست قامت گرامی داشته و در محضرشان  از قصور و کوتاهی ها عذر خواهی می کنم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 20:48  توسط غلامحسین امانت  |