|
|
|
|
|
خوکها در کنار مسجدالاقصی قبله اول مسلمین،بی محابا چنگال خود را وحشیانه در قلب مردم فلسطین فرو می برند و بر گردن سروهای نورسته ، شال خونین می آویزند ! آری سبعیت و درندگی از اعماق وجودشان جاری است و مصداق « اولئک کالانعام بلهم اضل» می باشند و شرم و ننگ هم از شنیدن و دیدن مجالس بزرگان عرب با صهیونیزمها و سران ددمنش امریکا شرمنده و خجل می گردند ولی امرای عرب در تمرینند که هنگام به هم خوردن کاپهای وتکا و ویسکیشان با سران پست امریکا و اسرائیل ، صدایی دلنشین بر خیزد.
فاجعه انسانی غزه هم اشکمان در آورد، خدایا مددی!!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 23:11 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
بناست نماز باران خوانده شود امیدوارم دانه های زیبا و دلنشین باران زودتر بر روحهای تشنه و بیمناک همه ببارد و این شعر به یاد ماندنی تقدیم به دوستداران باران رحمت ! یادمون باشه زیر باران زیباست دوستی ها و خاطره ها:
باز باران، من به پشت شیشه تنها شاد و خرم می خورد بر شیشه و در یادم آرد روز باران: کودکی ده ساله بودم از پرنده، آسمان آبی، چو دریا بوی جنگل، برکه ها آرام و آبی؛ سنگ ها از آب جسته، رودخانه، چشمه ها چون شیشه های آفتابی، با دو پای کودکانه می کشانیدم به پایین، می شندیم از پرنده، هر چه می دیدم در آنجا این درختان، روز، ای روز دلارا! اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره. جنگل از باد گریزان برق چون شمشیر بران روی برکه مرغ آبی، گیسوی سیمین مه را سبزه در زیر درختان بس دلارا بود جنگل، بس گوارا بود باران “بشنو از من، کودک من *گلچین گیلانی* |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 11:46 توسط غلامحسین امانت
|
|
||