<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پرواز اندیشه</title>
<link>http://amanat.blogfa.com/</link>
<description>دانائی رنج آور است اما رنجی دلنشین و لذتبخش</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 25 Oct 2009 03:16:20 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://amanat.blogfa.com/post-181.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;خبر جالبی دیدم که مادر سه کشته از کردهای ترکیه با مادر کشته شدگان ارتش ترکیه دیدار و روبوسی کرده تا زمینه صلح بین پ پ ک و دولت ترکیه فراهم نمایند و پیرو آن هم عبدالله اوجلان رهبر کردها از نیروهایش خواسته که از کمپ های کوهستانی به شهر برگشته سلاح های خود را به زمین بگذارند .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;روزنه های امیدواری برای محدود شدن و عدم توسعه ارتش های جهان است!!!!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;امید می رود در آینده خشونت و جنگ جای خود را به صلح و دوستی بدهد !!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;خواه ناخواه در آینده ای هرچند دور فرهنگ دوستی و تفاهم جایگزین جنگ و خونریزی خواهد شد اما خوش به حال پیشروان این بلند اندیشی!!!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 03:16:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amanat&amp;postid=181</comments>
<dc:creator>amanat</dc:creator>
<guid>http://amanat.blogfa.com/post-181.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://amanat.blogfa.com/post-180.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: rgb(0,0,0) 1px solid; BORDER-TOP: rgb(0,0,0) 1px solid; MARGIN: 4px; BORDER-LEFT: rgb(0,0,0) 1px solid; WIDTH: 231px; BORDER-BOTTOM: rgb(0,0,0) 1px solid; HEIGHT: 155px&quot; src=&quot;http://www.fardanews.com/files/fa/news/1388/6/28/40299_551.jpg&quot; align=left&gt;                                                                                                    &lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;مجیدی مجیدی چه گفت؟ رهبر انقلاب چه پاسخی دادند؟&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&quot; تبركا اينجا آمدم ... طعم روزهاي زيباي دفاع مقدس همه ما را دلتنگ ميكند... حال آن روزها من را دچار افسردگي مي كند.. هم اكنون بر ما چه مي گذرد...دوراني كه پر از شور و شعف بود. دوراني كه كسي زور نمي زد صف اول باشد ، نامش در تيتر اول باشد ، همه تلاش ميكردند مخفيانه كار بكنند، كسي نبيند كه چه كسي كفش شان را واكس ميزند ، مردمي كه نداشته شان را تقسيم ميكردند... براستي چه شد آن روزها ... آن روزهاي زيبايي كه اسم شان  را بگذاريم روياهاي سرزمين من ، سرزمين ايران... انگار جنگ واقعي كه پر از كينه است الان دارد اتفاق مي افتد ... كسي آن موقع به كسي تهمت نميزد ، همديگر را متهم نميكرد . &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;حال چرا اينجوري است ... &quot; مجيدي در اين لحظه ناگهان بغض كرد و با صدايي اشك آلود خطاب به آقا گفت :&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; آقا ما دلتنگ ايم . آقا من حالم خوب نيست .. كجا داريم ميرويم ...چرا به چنين روزيي افتاديم ... چكار مي كنيم ...&quot; و سپس در آرامش ادامه داد &quot; همه چي را داريم قطعه قطعه مي كنيم ... آن رشادتها كجا رفتند ... غرور ما را گرفته ... ماچيزي از خودمون نداريم هر چه داريم متعلق به شهداست و مرداني كه پايمردي كردند تا ما در عرصه هاي مختلف قدم برداريم . &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;قهرمان واقعي ما آنها هستند ... &quot; و سپس دوباره با حالت بغض گفت &quot;آقا من حالم خوب نيست ... حال خيلي از فيلمسازها خوب نيست ... خيلي از فيلمسازها امروز نيامدند و البته دليلش بي حرمتي نبود بلكه مايل بودند در موقعيتي مناسبترحضورتان بيايند و حرفهاشان را با آقا بزنند ... همه دارد از دست ميرود... داشته و نداشته هاي ما دارد از بين ميرود ...&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;A href=&quot;http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/8046/B/khamenei-880624-1-023.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; چرا همديگر را متهم ميكنيم ... همه چي يكطرفه است... من همين جا اعلام ميكنم تلويزيون حق ندارد اصلا تصوير من را پخش كند. براي اينكه مجيدي را ميبرد در ليست سياه ... من هيچي ندارم . هرچي دارم از مردم و انقلاب است ...&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; اگر درايت و تدبيرخردمندانه شما نبود هر كاري ميخواستند ميكردند... من آن ليست را ديدم ... تلويزيون حق ندارد حتي در مديريت جديد هم حق ندارد تصوير من را پخش كند ... همه ضررها بخاطر اين است كه عصر خودمان را فراموش كرديم ...به يك وضع نامتعادلي رسيديم ، به يك وضع بي اخلاقي ، فضاي دروغ ، تهمت ... فيلمي كه من ساخته بودم سه بار اعلام كردم اين خانم هنرپيشه نيست اما سه بار در رسانه هاي رسمي اعلام كردند هنرپيشه است ... چرا به اينجا رسيديم .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بخاطر اينكه از ريشه ها جدا شديم ، تهي شديم ريشه هايي كه متعلق به ائمه معصومين است ... روز به روز از معنويت فاصله گرفتيم، به شعار زدگي محض رسيديم ، در آن دوران زيبا ما اينجوري نبوديم. اميدوارم به لطف پروردگار و خون شهدا و عزيزاني كه پشتوانه انقلاب بودند ما برگرديم به عصر خودمان ، به باورهاي عصر خودمان كه ايران سربلند و پر از اميد داشته باشيم&quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 10pt; COLOR: maroon; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پس از سخنان مجيدي در حالي كه سكوت جلسه را فرا گرفته بود آقا با آرامش و مهربانی مطالبي را بدين مضمون  فرمودند &quot; آقاي مجيدي بخاطر هنرمند بودنشان روح لطيف دارند و خيلي حساس هستند. من اين حرفها را قبلا هم از ايشان شنيده بودم و اشك ايشان را كه از خلوص بود ديده بودم... آن روزي كه روزهاي دفاع مقدس بود همان روزها هم همين جور دعواها بود ، خيال نكنيد نبود ، به حافظه مراجعه كنيد اين دعواها بود. خودم جبهه بودم وگاهي از تهران ميامدند نكاتي را مي گفتند بعد ديدم در سالهاي 63 64 65 هم  بچه ها در كتاب خاطرات خود نيز به آنها اشاره ميكردند...آن موقع كنار آن بهشت، جهنمي بود الان هم كنار اين جهنمي كه شما حس ميكنيد بهشت هايي وجود دارد .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 10pt; COLOR: maroon; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خاصيت هنرمند اين است كه آنچه را چشم معمولي نمي بيند ببيند ... خاصيت دل لطيف هنرمند اين است كه شامه حساس اش بوهاي بد را كه خيلي ها حس نميكنند حس كند و هشدار بدهد... اين رويه را كاملا تائيد ميكنم اين هشدار ها براي من دلنشين است &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 10pt; COLOR: maroon; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-SIZE: 10pt; COLOR: maroon; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما مراقب باشيد اين نگاه بد بينانه و تا حدودي واقعيانه شما را مايوس نكند ... توقع و انتظار از شما هنرمندان زياد است و بدانيد كه مي توانيد ...&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                              &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 21:22:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amanat&amp;postid=180</comments>
<dc:creator>amanat</dc:creator>
<guid>http://amanat.blogfa.com/post-180.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://amanat.blogfa.com/post-179.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;امروز هم جلسه تودیع و معارفه رئیس آموزش و پرورش بود که برای بنده خیلی عادی بود چون تعداد زیادی از دوستان طی سالیان گذشته در ادارات سایر شهرستانها چنین مراسمی براشون گذاشته بودند بویژه خودم که دو سال پیش خداحافظی کردم  و مدیریت به جناب آقای مریخ سپرده شد  در هر صورت همه جلسات  اما و اگر هایی دارد ولی اما و اگر های جلسه امروز از جنسی دیگر بود  . اما و اگرهایی که بنده و جناب آقای فرماندار برایمان خیلی روشن بود که ایشان در سخنانشان اشاره ای نمودند هر چند باز هم بنده راضی نبودم شرح ماجرا به همین اندک هم بیان شود چون آموزش و پرورش فرزند ماست و نباید بدست ما ذبح شود لیکن این موضوع را جراحی سرپایی قلمداد می کنیم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;اما مطلبی که انتظار بود جناب آقای فرماندار اظهار می داشتند ( شاید توقعی نابجا باشد) ولی چون بابی باز نمودند ارائه آن خالی از لطف نمی توانست باشد :&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;مدتها پیش از اینکه آقای خوشبخت فرماندار شوند بنده صحبتی کردم که مدت زیادی است من مدیر اداره هستم و هم خودم و هم فرهنگیان از یکنواختی خسته شده ایم دوست دارم عطای  مدیریت به لقای بعضی دوستان  ببخشم  .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;اما  مدتی بعد که دگر دوستان از این ماجرا پی بردند کارهایی که ایشان(آقای فرماندار) امروز بیان کردند در سطح شهرستان و استان شاهد بودیم (نامه های کذایی) این موضوع بنده را که آماده رفتن بودم نگران می کرد لذا تجدید نظر کردم و قضیه گوسفند فروش یادم آمد:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; پیری را بزی  بود پیر و فرتوت ، که کم کم به روز پایانی عمرش نزدیک می شد پیر را در سر فکری افتاد که بهتر آن است این بز را به جلابی داده تا به بهایی در خور بفروشد لذا دلالی زبردست یافت و بز را به او سپرد . دگر روز پیر به بازار شد و صدائی شنید که بزی را وصف می کنند بسیار چالاک و فربه ، بزی چون آهو تیز پا و چون گاو شیرده در سال دو شکم دوقلو می زاید و.......&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;پیر سودای  داشتن چنین بزی در سر افتاد و سراسیمه به دلال رسید چون به او رسید با بز فرتوت خویش مواجه شد چون چنین دید گفت بهتر آن باشد بزی با این اوصاف از آن خودم باشد لذا شاخ بز را از دلال گرفت و روانه خانه شد لیکن در راه بز به حال نزار و زار افتاد و ......&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;آری انصراف بنده باعث شد دوستان بیش از یک سال در تکاپوی رسیدن به ریاست!!! باشند غافل از اینکه اداره یک مدیر می خواهند نه کم و نه بیش!!!!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;چون به هدف رسیدند تازه دانستند که سرابی بیش نبوده است .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;در هر صورت دستگاه تعلیم و تربیت باید دارای عظمت باشد و این مهم میسر نمی شود مگر در سایه شایسته سالاری و اهمیت دادن به قشر فرهیخته و اندیشمند . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;اما در سایه تخریب جز دستگاهی نحیف و درمانده چیزی شاهد نخواهیم بود و نهایتا&quot; ضرر و زیان آن متوجه فرهنگیان در ابتدا و در ثانی جامعه خواهد شد .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;برای جناب آقای مریخ سربلندی و برای آقای افشاری مدیر جدید موفقیت و بهروزی آرزومندم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 19:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amanat&amp;postid=179</comments>
<dc:creator>amanat</dc:creator>
<guid>http://amanat.blogfa.com/post-179.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://amanat.blogfa.com/post-178.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=title style=&quot;MARGIN-TOP: 4px; MARGIN-BOTTOM: 10px; TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;روایت قالیباف از هم صحبت آرام در یک مراسم افتتاحیه&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=subtitle style=&quot;MARGIN-BOTTOM: 20px&quot;&gt;محو تماشای او بودم. خداحافظی کرد و پیاده شد. با نگاهم تعقیبش کردم. دیدم رفت و گاری اش را برداشت. یادم آمد اسمش را هم نپرسیده ام! ولی عجب آدمی بود. مثل گوهری بود در این زمانه ای که صداقت ، سلامت و توکل کیمیا شده است.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: rgb(0,0,0) 1px solid; BORDER-TOP: rgb(0,0,0) 1px solid; MARGIN: 4px; BORDER-LEFT: rgb(0,0,0) 1px solid; WIDTH: 355px; BORDER-BOTTOM: rgb(0,0,0) 1px solid; HEIGHT: 197px&quot; src=&quot;http://www.fardanews.com/files/fa/news/1388/5/8/38529_560.jpg&quot; align=left&gt;محمد باقر قالیباف در &lt;A href=&quot;http://qalibaf.ir/Default.aspx?tabid=68&amp;mid=565&amp;ctl=ArticleView&amp;articleId=120&amp;language=fa-IR&quot;&gt;وبلاگ خود&lt;/A&gt; به دیدارش با یکی از شهروندان تهرانی می پردازد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هفته قبل مراسم افتتاح خط جدید اتوبوس های تندرو بود. بعد از مراسم افتتاح با چند نفر از دوستان شهرداری سوار یکی از اتوبوس ها شدیم تا درکنارمردم یک بار کل خط را بازدید کنیم. در یکی از ایستگاهها پیرمردی هفتاد و چند ساله سوار اتوبوس شد.اتفاقاً در کنارم نشست و در کمال تعجب دیدم برخلاف دیگر مسافران به سلامی بسنده کرد.&lt;BR&gt;اول احساس کردم که من را نشناخته است.خوشحال شدم. فرصت را مناسب دیدم تا بتوانم بعداز مدت ها بدون غل و غش و تعارفات و چند رنگی هایی زمانه، با او به صحبت بنشینم و از خلوص اش بهره ببرم.&lt;BR&gt;سئوال کردم: پدر جان چه کاره ای؟&lt;BR&gt;گفت : حمالم!&lt;BR&gt;از صراحت لهجه اش جا خوردم! ادامه داد : در بازار با گاری بار جابجا می کنم.&lt;BR&gt;گفتم : اوضاعت خوب است؟ راضی هستی؟&lt;BR&gt;گفت : شکر خدا راضیم. روزی ده، پانزده هزار تومان درآمد دارم.&lt;BR&gt;دیگر سر صحبت باز شده بود. در میان صحبت چند نفری آمدند و نامه دادند. احساس کردم به این مصاحبت نیاز دارم و دارد از دستم می رود. هرچه با پیرمرد بیشتر صحبت می کردم به اخلاصش بیشتر پی می بردم.همسرش 2، 3 ماه پیش فوت کرده بود و حالا تنهاست.&lt;BR&gt;چند نفر از دوستان شهرداری که در کنارم بودند؛ با خنده گفتند: این پیرمرد حتماً نمی داند پیش چه کسی نشسته است؟ و گرنه درخواستی مطرح می کرد.&lt;BR&gt;نگاهش کردم. از صحبت هایش فهمیده بودم که من را شناخته است، دیدم لبخندی از سر آرامش و رضایت و یا به طعنه به آنها زد و سرش را پایین انداخت. محترمانه گفتم اگر درخواستی دارد مطرح کند.&lt;BR&gt;گفت : من از زندگیم خیلی راضیم، روزی ما هم دست خداست. تا به حال بیشتر از آنکه فکر می کردم خدا به من لطف کرده. احتیاجی هم ندارم.&lt;BR&gt;واقعاً به حال او غبطه خوردم.&lt;BR&gt;دوباره افرادی که متوجه صحبت های او نبودند زمزمه می کردند که این پیرمرد حواس پرتی است، نکند یادش برود که کجا پیاده شود. خیلی وقت است اینجا نشسته است.&lt;BR&gt;نمی دانم! شاید وجود آن پیرمرد جلوی حرفها و کارهای آنها را گرفته بود و یا اذیتشان می کرد.&lt;BR&gt;ناگهان پیرمرد گفت : نترسید من ایستگاه بعد پیاده می شوم.&lt;BR&gt;محو تماشای او بودم. خداحافظی کرد و پیاده شد. با نگاهم تعقیبش کردم. دیدم رفت و گاری اش را برداشت. یادم آمد اسمش را هم نپرسیده ام! ولی عجب آدمی بود. مثل گوهری بود در این زمانه ای که صداقت ، سلامت و توکل کیمیا شده است. کیمیایی که زنده کننده و حیات بخش جامعه است. «ومن یتوکل علی الله فهو حسبه» هر كس بر خدا توكّل كند، خداوندكفايت امرش را مى‏كند.&lt;INPUT id=gwProxy type=hidden&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;INPUT id=jsProxy onclick=jsCall(); type=hidden&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Jul 2009 16:50:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amanat&amp;postid=178</comments>
<dc:creator>amanat</dc:creator>
<guid>http://amanat.blogfa.com/post-178.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://amanat.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;
این هم  از انتخابات:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;

انتخابات داشت گرم می شد از استان پیشنهاد می کردند سخنران بفرستند با توجه به روحیه آقایان می دانستم روحیه نقادی تند بر آنان حاکم است ما هم سعی می کردیم از زیر بار سخنرانان تند به بحوی شانه خالی کنیم . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;در اولین جلسه گفتند آقای رفسنجانی علت مخالفتش با احمدی نژاد بیان کرده است . بنده گفتم ای کاش موضع نمی گرفت با جو موجود به نفع آقای احمدی نژاد می باشد . خوب شایعاتی در بین مردم می باشد که در این چند سال نه تنها برطرف نشده است که عدم توضیح آن سبب شده مردم بعنوان حقیقت به آن بنگرند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;

اولین سخنران که آمد بنده به ایشان عرض کردم انتقاد از طرف مقابل نه صحیح است و نه جواب می دهد و خودم پیش درآمدی برای اینکه رهبریت نظام را تقویت نموده و راههای سوء تفاهم ببندم بیان می نمودم . در عین حال برای اینکه در حین صحبت های سخنرانان ناراحت نشوم از جلسه بیرون می رفتم تا آنچه می گذشت را نشنوم. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;باز هم نقد افراطی کار خودش می کرد حلقه اولیه ستاد خوشحال می شدند ولی  بهانه ای هم به افراد دورتر می داد که خود را از ما دور نمایند و به رقیب بیپوندند و فرصت مناسب به دست طرف مقابل بدهد .

راهی بود که می رفتیم و چاره ای نبود از قدیم با هر کس یا علی گفته ام آخرین نفر بوده که از کاروان جدا می شده ام حتی در جنگ!!! یادم هست یک بار جبهه رفتیم تا پایان ماموریت تمام دوستان به نحوی از گردان جدا شدند و در عملیاتها شرکت نمی کردند و بهانه ای می آوردند لیکن تا پایان بخاطر همین اخلاقم ماندم و چه سخت و طاقت فرسا !!!!! &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;دومین سخنران که فرستادند مفصل با او صحبت کردم  عرض کردم بنده اخلاقم سیاه و سپید دیدن نیست نه کاندید ما کاملا&quot; سپید است و نه طرف مقابل سیاه . حقیقت را باید بیان کرد . ایشان گفتند اگر نقد گذشته نباشد تصویر سازی ممکن نیست که عرض کردم مشکل ما همین جاست !!! باید به دامن خود بنگریم ، دامن طرف مقابل در دید مردم می باشد و آنها داوران خوبی هستند  چنانچه ما هم بخواهیم  آتش تند کنیم  دامن خودمان می گیرد!! یکی از دوستان گفت بهتر نیست تعریف طرف مقابل کنیم ! عرض کردم از نقدی که مردم نپسندند بیشتر مفید است!!! &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;     تنور انتخابات تند شده بود اولین جلسه مناظره گذاشته شد قبل از آن می دانستم آقای موسوی فردی اخلاق گراست و در بیست سال گذشته ثابت کرده بود سیاسی نیست و از عهده سیاستمدار بر آمدن کاری ساده نمی باشد ، سیاست خود مقوله ای است که با هنرمند سر سازگاری ندارد مگر نه این است که موسوی نقاش است !!!!!( تجربه اش دارم برای رسیدن به مقام و یا حفظ آن با عاطفه و اخلاق و..... ره به جایی نمی بری) اشتباهی بود که مشوقان آقای موسوی برای کاندیداتوری مرتکب شده بودند. مناظره که شروع شد به دوستی پیام دادم ...... در عوض او برایم پیامی خوش بینانه داد ولی من پایان کار را می دیدم....... &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;   یک شب گزارشی از تجمعات در دانشگاهی از تلویزیون پخش شد دانشجویی روی کارتنی نوشته بود: هر کس بیسواده با احمدی نژاده ،   از دیدن این نوشته ناراحت شدم و گفتم آدم عاقلی نیست به این برادر احساسی بگوید این چه توهینی است که پیش از هر کس به طرفداران آقای موسوی و دو دیگر کرده ای!!!  در هر صورت باید کار را به پایان می بردیم دوستی پیشنهاد کرد به یکی از روستاها برای تبلیغ برویم هر چند می دانستم سخنرانی کارساز نیست ولی رفتیم  در سخنان خود در جمع مردم عرض کردم در کشوری مثل ایران  نباید به جایی برسیم که مردم شیفته نامهای خارجی باشند من در فرودگاه شیراز دیدم وقتی فروشنده ای ذرت مکزیکی می فروخت افراد بیشتر به آن روی می آوردند و فرزند من هم خرید هر چند قابل خوردن نبود!!! عرض کردم ما باید مردممان افتخار کنند به اجناسی که خود تولید کرده اند.

یکی از افراد معترض شد که در کجای ایران موج مکزیکی ایجاد شده که شما از آن دم می زنید؟؟

عرض کردم صحبت بنده که تمام شد در حضور شما به سئوالات می پردازیم و شما مطالبتان را ایراد بفرمایید!

صحبت را تمام کردم . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;    دوست فوق الاشاره آمدند و میکروفون به او سپردم . ایشان عنوان کردند شما موج مکزیکی گفتید و مضافا&quot; من ایراد نگرفتم !!!

خیلی برایم جالب بود ذرت مکزیکی ایشان موج مکزیکی تلقی کردند !!! به ایشان عرض کردم منظورم از ایراد فرمودن، محترمانه بیان کردن است نه اشکال و ایراد!!!! صحبت های دیگری هم شد و..... &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; به فکر نوشته دانشجو افتادم : هر که که بیسواده و......... داشتیم می آمدیم گفتم با افرادی که فرق بین ایراد فرمودن و ایراد گرفتن نمی دانند و ذرت مکزیکی را موج مکزیکی می شنوند کار ساده ای نیست!!! &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;

دوستی گفت می دانی همان فرد چه کاره است ؟ گفتم نه! گفت استاد دانشگاه است.  &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;    فکری کردم و با خود گفتم پس دوستان باز هم باسواد هستند و در آن شکی نیست ولی مشکل اینجاست که عشق و علاقه مفرط باعث می شود انسان دیده ها و شنیده ها را با سلیقه خود بسنجد . و بر چنین فردی هیچ ایرادی (عیبی) نیست!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;      دعای شریف: الهم ارنی الاشیا کماهی  ، خدایا اشیا را همانطوری که هستند به من نشان بده!! دعای بزرگی است از امام جعفر صادق(ع) .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;

امیدواریم به جایی برسیم که اول زیبایی ها را ببینیم و بعد کاستی ها . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;  گرت عیب جویی بود در سرشت    #### نبینی ز طاووس جز پای زشت&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;

انتخابات به پایان رسید و متاسفانه خیابانهای بعضی شهرها خونین شد  خیلی ناراحت شدیم نمی ارزد که دماغی برای این مبحث خونین شود .

راستی نمره همه افراد در انتخابات گذشته و بعد از آن می توان بیست داد ؟؟؟؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;

امیدوارم که تولدی دیگر داشته باشم در دنیایی عاری از سیاست !! به ما نمی چسبد سیاست ؟ در حالی که نه هنرمندم و نه......
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 08:56:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amanat&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>amanat</dc:creator>
<guid>http://amanat.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://amanat.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#666666&gt;می‌تراود مهتاب&lt;BR style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;می‌درخشد شب‌تاب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;نازک‌آرای تن ساق گلی&lt;BR style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;که به جانش کشتم&lt;BR style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;و به جان دادمش آب&lt;BR style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;ای دریغا ! به برم می‌شکند&lt;/FONT&gt;&lt;BR style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                  زنده یاد نیما&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Jun 2009 17:39:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amanat&amp;postid=176</comments>
<dc:creator>amanat</dc:creator>
<guid>http://amanat.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://amanat.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;انتخابات به پایان رسید و نتیجه باید تغییراتی در زندگی مردم ایجاد نماید و تصحیحی در رفتار و منش کارگزاران نظام. اینکه برایند انتخابات انتخاب یک نفر می باشد شکی نیست حال  چه این  فرد جدید باشد چه آقای احمدی نژاد ، مردم که بصورت بی سابقه در عرصه حضور یافتند بدنبال تغییری هستند که باید در روشها و سیاستگذاریها  در آینده شاهد باشیم طبعا&quot; مردم با حلقه های پایینی دولت در ارتباط می باشند و برای نتیجه بخشی این حضور نیاز به تصحیح نقاط ضعف گذشته و تقویت نقاط قوت می باشد&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;                                                                                                         به امید سربلندی مردم با ایرانی سربلند&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 13 Jun 2009 12:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amanat&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>amanat</dc:creator>
<guid>http://amanat.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://amanat.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر گل که بیشتر به بوستان می دهد صفا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;گلچین روزگار امانش نمی دهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;  سالهای اول دفاع مقدس بود نوجوانی ده ، دوازده ساله به سپاه آمد و اصرار داشت که می خواد بره جبهه ، فرمانده سپاه موافق نبود و می گفت : بچه جان کوچک هستی و اعزام تو ممکن نیست .ولی نوجوان مصر بود و از توانایی هاش و زرنگیش می گفت . هرچه اصرار کرد نتیجه نداد که بغض نوجوان ترکید......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;چند مدت بعد تو جبهه بودم دیدم همون نوجوون با شوق و طراوتی خاصی صدایم زد و گفت من آمدم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بلی نوجوون کسی نبود جز غلام رسواد که بعد فامیلی خود را به &lt;FONT color=#ff0000&gt;کمالی نیا&lt;/FONT&gt; تغییر داد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از آن روز به بعد واقعا&quot; ثابت کرد که زرنگ است و یه سر و گردن از دیگران بلندتر است ، بی ریا و خوش اخلاق ، دلسوز و مهربان ، در مراسم مختلف واقعا&quot; پایه بود در جشن ها و شادیها در مراسم غم و اندوه ، همه جا و و هر زمان حضوری سرسبز داشت .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;حالا همون نوجوون تبدیل  شده بود به تکیه گاهی برای اقوام و دوستان ، هر جا باری روی زمین بود ِخبر می شد و خود را می رساند تا گوشه ای در دست داشته باشد . خنده هاش همیشگی بود ربطی به زمان خاصی نداشت در سختی ها لبخند بر لبش جاری بود و نگاهش مهربانی را می آموخت .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مرداد ماه سال گذشته مسافرت بودم دمدمای ظهربود موبایلم زنگ خورد ، صدای طرف گرفته بود و گفت غلام کمالی نیا رحمت خدا رفته است &gt; جوابش نتونستم بدهم و می خواستم خبر پنهان کنم که اطرافیانم از چهره ام مشکوک شدند ناچارا&quot; گفتم چنین حادثه ای رخ داده است  . بغض همه طغیان کرد افسوس و دریغ .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;خبر باور کردنی نبود دوباره تماس گرفتم اشتباه شده بود بلی کاظم  برادر غلام به دیار حق شتافته بود در هر صورت خبر تاسف باری بود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا اینکه دو سه روز قبل باز موبایلم زنگ خورد هر چند از صدای این موبایل متنفرم چاره ای نیست گوشی که برداشتم طرف گفت تونل ریزش کرده و غلام شهید شده به همین راحتی . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;     بلی اکنون مائیم و یک  سئوال بی جواب: حکمت خداوند چه می تواند باشد که گلهای خوش عطر تر زودتر پرپر می شوند؟ خدا را شاکریم اکنون فرزند شهید رشیدتر از زمانی است که پدرش به جبهه ها عزیمت کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;راستی به انتخابات هم نزدیکیم ، همیشه تو چنین مواقعی همدیگر که می دیدیم با لبخندش می گفت : اینبار با کدومیم ؟ .............می گفت پایه ام و کارت نباشد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;امروز دوستی زنگ زد و گفت تو مراسم شهید برای یکی از کاندیدها تبلیغ شده و تعدادی از افراد ناراحت شده اند . گفتم مشکلی نیست ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ولی نمی دانم روح شهید از این بابت خوشحال می شود یاناراحت .......؟؟؟؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;او که دوستان همسنگرش رها نمی کرد. حتی اگر فرمانده هم نظر خاصی القا می کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;            &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                     بر فرس تندرو هر که تو را دید گفت : &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                                             برگ گل سرخ را باد کجا می برد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                      &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                                              دوستدار شهید          امانت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 May 2009 08:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amanat&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>amanat</dc:creator>
<guid>http://amanat.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با انتخاب</title>
<link>http://amanat.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;
فصل انتخابات ، فصلی است که باید کارنامه منتخبین و منتصبین ارزیابی گردد تا اشتباهات و نواقص برجسته شده و جامعه با اصلاح  عیوب ، کوشش نماید کاستی ها را شناخته در صدد جبران مافات بر آید .&lt;br /&gt;    تا اینجا بعید به نظر می رسد انسان سلیم العقلی باشد که این موضوع تائید نکند مطمئنا&quot; همه انسانها دوست دارند عیوب خویش را برطرف نمایند و به نقاط قوت خویش بیفزاید .
جامعه های پیشرفته و در حال توسعه برای اصلاح امور اجتماعی و ایجاد ظرفیت جهت استفاده از استعداد و توانایی های شهروندان به قدرت انتخاب مردم احترام گذاشته و تلاش می کنند بسترهای لازم را فراهم نموده تا هر روز بهتر از دیروزبتوان از توانمندیهای انسانها در راستای منافع عمومی استفاده کرد . &lt;br /&gt;همانطور که چنانچه در اجتماع، پزشک متخصصی برای درمان مریضی وجود داشته باشد؛ در شناسایی ایشان و استفاده و حتی تکریم و تجلیل او لحظه ای درنگ نخواهیم کرد. به همین ترتیب  باید کسانی که توانمندی لازم دارند ومی توانند در اداره اجتماع کم نقص تر از دیگران عمل نمایند را در انتخابات شناسائی نمود و زمینه لازم فراهم کرد تا از توانائی این افراد به بهترین نحو استفاده شود &lt;br /&gt;.
اکنون بحث بر سر این موضوع است که چنانچه ناخدایی بیابیم که بتواند کشتی اجتماع در میان تلاطم امواج مختلف سریعتر و مطمئن تر این کشتی به ساحل نجات رهنمون شود آیا جای مجادله و بحث می ماند یا اینکه خرد جمعی فرمان می دهد که باید ناخدای توانمند جایگزین ناخدای قبل گردد ؟ حتما&quot; همگان اذعان دارند باید با چنین ناخدائی همراهی نمود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; اما مطلب اساسی که می خواهم به آن اشاره کنم این است که گروهها و احزاب مختلف که در عرصه انتخابات حاضر می شوند صرفا&quot; بدنبال پیروزی مطلق نخواهند بود چرا که اینها سربلندی جامعه و تحقق اهداف خود دنبال می کنند اگرچه تحقق اهداف به دست گروه رقیب رقم بخورد .
&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(نباید فراموش کرد که عامه مردم پیروزی در بیرون آمدن از صندوق می دانند در حالی که ممکن است جناح و گروهی انتخاب شوند ولی نتوانند در هدایت اجتماع به ساحل پیروزی خوب عمل کنند که طبعا&quot; چنین انتخابی هر چند ظاهرا&quot; پیروزی تلقی می گردد لیکن در کنه آن شکستی تلخ می بینیم که تک تک افراد اجتماع متضرر خواهند شد که جبران آن ساده نخواهد بود )


 
&lt;br /&gt;     وقتی گروهی دم از مستضعفین ، آزادی وعدالت ، رفع تبعیض ،ایجاد اشتغا ل و رفع بیکاری و ..... می زنند ؛ در مقابل می بینیم گروه رقیب نیز از قافله عقب نمی افتد و همین شعارها تندتر بیان می کنند و برای خویش تعهد می آفریند می توان یک موفقیت برای گروه اول متصور شد که حداقل به رقیب، ارزشمندی شعارهایش فهمانده است و جا دارد به خود ببالد.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; مطلبی  که در انتخابات باید مردم به آن توجه ویژه داشته باشند بالا بردن هزینه های سیاسی و اجتماعی  تخلفات و اشتباهات کارگزاران است تا درس عبرتی باشد برای آیندگان و منتخبین فردا.
چنانچه  منتخبی بعد از انتخاب و انتصاب نتوانسته باشد به آرمانها و اهدافی که منادی آن بوده است خوب عمل کند با ید در عر صه تبلیغات انتخابات به مسلخ نقد برده شود تا راه برای اشتباه در انتخاب مردم مسدود گردد. و چنانچه تعامدا&quot; متخلف باشد و یا در اجرای قوانین سهل انگاری نموده و یا از ارزشهای اجتماعی عدول نموده است باید هزینه ای سنگین پذیرا باشد تا اجتماع بصورت خودکار متعادل گردد.&lt;/font&gt; 

&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 22 May 2009 08:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amanat&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>amanat</dc:creator>
<guid>http://amanat.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زرین دشت  حیاط خلوت است؟؟؟؟؟</title>
<link>http://amanat.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;دوستی از راستگرایان دارابی زنگ زد و گفت که خواستم احوالی ازت بپرسم و اینکه آقای حبیبی رئیس موتلفه میهمان مون بوده و الان هم آمده به حاجی آباد تو یکی از مساجد سخنرانی داره !! حرفهای نویی داره !!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;صحبتهام که تموم شد  فرزندم که مکالمه ام می شنید گفت : مسجد بودم گفتند یه نفر از تهران می خواد بیاد برای سخنرانی . گفتم شاید حسیتیه باشه ؟ گفت تو حسینیه کسی نیست که! تو مسجد برای نماز مردم میان ! او هم میاد برای مردم حرف می زنه!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;از خیابون که می گذشتم رسیدم به مسجد ، تعدادی از دوستان از مسجد بیرون می آمدند . ازشون سئوال کردم چه خبر؟ گفتند آقای حبیبی بود دوم خردادیها را به باد انتقاد گرفته بود و هر چه خواست نثارشون کرد!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;البته انصاف به خرج داده بود و فرموده بود تعدادی از دوم خردادیها هم طرفدار ولایت هستند!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;دوستی گفت 30 سال هست هیچ تغییری در اینها ایجاد نشده است !! این هم بر عکس دوست دارابی می گفت.!!!!!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;در هر صورت این هم از توسعه نیافتگی جامعه ماست که یه نفر میره در غیاب رقیب، او را نقد که نه! بلکه او را محکوم می کنه و کسی هم نیست بگه بابا تقوی هم چیز خوبیه !! منظورم تنها یه جناح نیست ! اغلب دلمون می خواد یکه تاز باشیم  و در غیاب دیگرون ببریم و بدوزیم و......&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;در دوران اصلاخات بنده خیلی دوست داشتم فضای نقد بوجود بیاد ! حقیقتا&quot; معتقدم با نقد است که شخصیت انسانها صیقل می خورد و از حجم اشتباهات می کاهد و در همین نقادیهای منصفانه و برادرانه است که مومن آینه مومن می شود تا به چاه نیفتد!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt; حیف شد دور رسیدم  یه سئوالی بیش از 25 سال است ذهنم را مشغول کرده است ! خاستگاه این سئوال هم برمی گرده به سال 61 یا 62 که جبهه بودیم .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;تو جبهه هر روز صبح می رفتم از مسئول تبلیغات روزنامه می گرفتم اون روزها فقط سه روزنامه بود: اطلاعات، کیهان و رسالت .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;دو تای اولی مثل هم می می نوشتند ولی رسالت هوای دیگری داشت . همیشه از آقای حبیبی ، نبوی ، توکلی و مرحوم آذری قمی مطلب داشت و اینها هم به &lt;font color=&quot;#ff0000&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 255, 0);&quot;&gt;دولت میرحسین&lt;/font&gt; می تاحتند و من هم در تعجب بودم چرا دولتی که همیشه مورد تایید امامه اینچنین مورد بی مهری قرار می گیره!!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;چرا من رسالت می خوندم ؟؟روزنامه اطلاعات و کیهان مشتری زیاد داشت چون سایزشون از رسالت بزرگتر بود و برای سفره مناسب!! در نتیجه رسالت مشتری نداشت و نسیب بنده می شد!!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;یه روز به مسئول تبلیغات گفتم چرا رسالت به دولت می تازه ؟؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;گفت: اخوی مگر شما می خونی ؟؟؟؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;گفتم پس برای چی می خوام ؟ گفت برو جدولش که راحته حل کن!!!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;جهت اطلاع عزیزانی که اون روزنامه رو دیده اند روزنامه ای بود که صفحه بندیش بد و بد قواره !! تایپش نامناسب و کلمات درشت و پر غلط!! مطالبش بد و بیراه به میرحسین!! اداره کنندگانش: آقای حبیبی و توکلی، نبوی و مرحوم آذری قمی !!!ولی بعد از مدتی با ساپورت بازار نونوا شد و گهگاهی صفحه اول رنگی می زد!!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; color=&quot;#000000&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;یه روز رفتم روزنامه بگیرم با کمال تعجب !! مسئول تیلیغات گفت: رسالت ورودش به جبهه ممنوع شده است!! چون باعث تضعیف دولت و رزمندگان می شده. امام فرموده است که رسالت در جبهه ها توزیع نشود!!!!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt; حالا این سئوال همیشگی بنده است ؟؟؟ ولی بنده هیچ کس را ضد امام نمی دانم  تا چه رسد به اینکه بخواهم جناحی را متهم به مخالف با امام بدانم !!!چون خدمت به امام نیست !! همانطوری که اکنون یه جناح را مخالف مقام معظم رهبری دانستن خدمت به رهبری نیست!! اگر چه با تنگ کردن دایره، نصیبی بیشتر ببریم!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt; باز هم سئوال در ذهنم ماند و حیف شد نتونستم از این فرصت مغتنم استفاده کنم!!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;سئوال دیگر هم هست ولی لب مطلب همین است!! &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;راستی یه سئوال هم از آقا ی حبیبی داشتم در مورد شهید رجایی!!!! نمی دونم او هم در دولتش که محبوب مردم و خدای مردم شد  وزیر چند صد میلیاردی داشت؟؟؟؟ یا اینکه وزیراش مدرک تقلبی هم درست می کردند که به نون و نوا و پستی برسند؟؟؟؟؟؟&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;ای کاش جلسهء مناظره ای گذاشته می شد تا زوایا و خبایای همین چند سال گذشته روشن می شد تا ببینیم مخالفان و موافقان  نظام چه کسانی بوده و هستند!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;باز هم چه زود دیر می شود..............&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;گاهی کلوخی که به حلاج خورد به من هم می خورد و احساس دردی شیرین!! می کنم  امروز دو سه نفر از بچه های رزمنده با عنایت به آگاهی که دارند باز هم علیرغم میل باطنی خود در صف مخالفان&lt;font color=&quot;#000000&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 255, 0);&quot;&gt; میرحسین&lt;/font&gt; قرار گرفته اند می دونم شخصیت اصلیشون زندونی کرده اندکه خیلی سخته .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt; نمی خواد نگاهاتون از بنده بدزدید چون دوستتون دارم بنابراین از خدا می خواهم که روح آزادگی در نهادتان زنده گرداناد! ولی سعی کنیم دیر نشود.....&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;آمین یارب العالمین &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 10 May 2009 21:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amanat&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>amanat</dc:creator>
<guid>http://amanat.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
